به تارنمای جــارچــی خوش آمدید


هر گردویی گرد است ، اما هر گردی گردو نیست ، همه طنزها خنده دار است ولی هر نوشته خنده داری طنز نیست .

Friday, 27 December 2013

شرمندگی پرونده شهرام جزایری وخاوری پیش روی بابک زنجانی

روزگاری شهرام جزایری بزرگترین مفسد اقتصادی در ایران معرفی شد وپرونده او به جنجالی ترین بحثهای دهه 80 تبدیل شد پرونده ای که با بازداشت 50 نفر از شرکای کاری وی آغاز شد وبا افشاگریهای او در دادگاه جذابیت پیدا کرد افشاگریهایی که ترکشش تا مجلسیها وخط قرمز ولایت نیز رفت ولی در همانجا خفه شد ودرپایان با دادگاه غیر علنی وغیابی در سال 85 حکم 14 سال زندان و محرومیت از کار به عنوان مفسد اقتصادی برایش صادر کرد ولی این نیز پایان کار این پرونده جنجالی نبود ،با برکناری  وحيد كربلايي آقاملكي قاضي رسيدگي كننده به پرونده‌ي شهرام جزايري، مجتمع امور اقتصادي وحسين‌زاده قاضي ديگر مربوط به پرونده‌ي مذكور در مجتمع امور اقتصادي وهمچنین رئیس زندان اوین که  آخرین قربانیان یا بهتر است بگوییم شریکان دزد  ورفیقان قافله بودند این پرونده جنجالی کم کم در بایگانی اذهان جای گرفت 

وقتی تنها چند سال بعد صحبت از اختلاص سه هزار میلیاری به میان آمد دیگر آوردن شهرام جزایری به عنوان مفسد اقتصادی بیشتر شبیه یک مزاح مینمود ،پرونده شهرام جزایری تجربه بسیار خوبی برای پرونده اختلاص ها وفسادهای مالی دیگر بود چراکه هیچ اختلاصی یک تنه سرانجامی در پیش ندارد ، بدین ترتیب سه هزار میلیاردی که هیچگاه کش پیدا نکرد ونباید کش پیدا میکرد ،وقتی ولی فقیه تصمیم به کشدار نشدن این پرونده ناچیز شدند حتما مصلحتی در آن دیدند که دیگران یارای دیدن آن را نداشتند 
رقم های مالی جا بجا شده ویا جا مانده در سیستم اقتصادی کشور آنچنان جایگاهی در رسانه ها پیدا کردند که به امری طبیعی برای مردم تبدیل شد ودیگر هیچ کسی از شنیدن رقم اختلاص های هزار میلیاری و... چندان متعجب نمیشود ولی اینبار روابط دولت با افرادی که روزی مهره های اینگونه بازیهای سیستماتیک نامیده میشدند به جایی رسیده که علنا در رسانه های ملی نیز از آنها یاد شده وگاها اخبار ویژه ای برای نمود فعالیت آنها در جامعه در نظر گرفته میشود 
روند اقتصادی کشور پس از انقلاب جمهوری اسلامی به گونه ای دگرگون شد که اذعان کردن اموال موروثی پیش از انقلاب چندان رقم چشمگیری نمینمود ،چرا که رقم های چشمگیر توسط دولت ونیروهای ذیربط و به فتوای دین به نفع دولت مصادره گردید ، پس داشتن سرمایه ای قابل توجه برای تجارت های گسترده نیز کمی دور از انتظار میباشد ، همه ایرانیان میدانند که شروع کردن تجارت های شخصی بدون داشتن پشتوانه کاری بسیار دشوار ودور از انتظار است وحتی اگر تجارتی پای گیرد پس از مدتی دیوارهای مشخصی برای رشد آن پدیدار میشود اما اینبار دیگر صحبت از اختلاص ومفسد اقتصادی وسه هزار میلیارد ناقابل ودزدیهای یواشکی نیست ، اینبار دزد رفیق قافله وشریک دزد نیست ، اینبار دزد جایگاهی پیدا کرده که خود را سرباز ولایت مینامد و وقتی دوازده نماینده مجلس جمهوری اسلامی درخواست تعقیب پرونده اش را میدهند به راحتی در فضای مجازی خطاب به آنها بیانیه صادر میکند ، او در رسانه های جمهوری اسلامی نمایش میدهد  ودر سویی دیگر در تجارت اسلحه شراکت میکند ، معنی ومفهوم مافیا در ایران بیشتر به اشخاصی تعلق داشت که کمی پشت پرده بودند ودر خفا حرکت میکرند ، ولی هم اکنون با حضور بابک زنجانی وتیمش که اینبار یحتمل حمایت شخص ولایت را در پی دارد رنگ حضورافرادی همچون خاوری ها ، جزایری ها وحتی میرکاظمی ها رابرای مردم کمرنگ کرده 
این متن سوالی نیست ، نقدی هم نیست چرا که جای نقد ندارد تنها متنی است خبری چرا پس از این میبایست آماده دزدیهایی باشیم که دزانش در رسانه ملی به عنوان میهمان حضور پیدا میکنند با داشتن برچسب ولایت در کشورهمسایه برای شادی دل ملت ایران 
با حوریان رقص محلی میکنند ونمایندگان کنجکاو را مورد تمسخر قرار میدهند
پ .ن : اشتباه نکنید شما هم اگر با وام ازدواج 5میلیونی خود تجارتی خدا پسندانه شروع میکردید به اینجا که آقای زنجانی رسیده میرسیدید پس هیچ موقع برای شروع دیر نیست فقط ضامن رو پیدا کنید وچند ماه صبر کنید بقیش خود به خود حله فقط کمی روی
رقص محلیتون کار کنید، آها شوهر ابرویادم رفت ، شوهر ابرو رو هم پیدا کنید گندکاری شد گردن میگیره

                    فریـــاد




Thursday, 19 December 2013

آقای روحانی کلید کارنمیکند یا قفل هرز است ، تصویب مجدد قطعنامه سازمان ملل مبنی بر نقض حقوق بشر در ایران

 در حالی که مردم ایران با وعده های دولت جدید مبنی بر سهل شدن روزمرگی وآزادی زندانیان سیاسی شب را روز میکنند  تصمیم عاقلانه مجمع عمومی سازمان ملل حکایت از خلف وعده دولت ایران دارد.
روز چهارشنبه ۲۷ آذرماه مجمع عمومی سازمان ملل بار دیگر  با ابراز نگرانی نسبت به نقض حقوق بشر در ایران قطعنامه ای علیه ایران را تصویب کرد. به گزارش رویترز، مجمع عمومی سازمان ملل با 86 رای موافق و 36 رای مخالف قطعنامه حقوق بشری  علیه ایران را صادر کرده است .   مجمع عمومی در این قطعنامه  ضمن ابراز نگرانی نسبت به نقض حقوق بشر در ایران از وعده های داده شده توسط رئیس جمهور ایران مبنی بر بهبود شرایط در برخی زمینه های حقوق بشری  از جمله تاکید او برای حذف برخی تبعیض ها علیه زنان و اقلیت های مذهبی و هم چنین ارتقای آزادی بیان و عقیده استقبال کرده است.
اما احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در گزارش خود که در آبانماه ارائه کرد یاد آور شده بود که سابقه حقوق بشری ایران نباید تحت تاثیر قول هایی که حسن روحانی به غرب داده قرار گرفته و نادیده شوند .  بنا بر گزارش آبانماه احمد شهید در آن زمان در عرض 18 ماه 724 تن در ایران اعدام  شده اند که ده ها  مورد آن  پس از روی کار آمدن حسن روحانی بودند .
 از آن تاریخ تا کنون نیز مرتبا در ایران افرادی به جرم های مختلف اعدام شده اند که آمار اعدام شدگان را افزایش میدهد. ایران از حضور گزارشگران ویژه حقوق بشر  در ایران و تهیه گزارش  از سوی آنهاممانعت به عمل می آورد . دولت ایران گزارش احمد شهید را غیر واقعی و مغرضانه خواند.
گرچه این قطعنامه پیامد قانونی ندارد اما به گفته رویترز موجب انزوای بیشتر ایران خواهد شد .
یاد آور می شویم که برخی از تحریم هایی که علیه ایران به خصوص از سوی آمریکا اعمال میشوند بنا بر گفته مقامات دولت آمریکا ،منشاء حقوق بشری دارند . پیش از این ، جان کری وزیر خارجه آمریکا و وندی شرمن مذاکره کننده ارشد آمریکایی در رابطه با پیامد های توافقنامه هسته ای ژنو و آنچه که به لغو تحریم های اعمال شده علیه ایران مربوط میشود، در پاسخ به سئوالات سناتور های موافق تحریم ها گفته بودند که «ما با ایرانی‌ها شفاف بوده‌ایم و گفته‌ایم که در اینجا در مورد برنامه هسته‌ای-شان و تحریم‌هایی که مربوط به برنامه هسته‌ای آنهاست، صحبت می‌کنیم؛ و خاطرنشان ساختیم تحریم‌های موجود در مورد اقدامات حقوق بشر و اقدامات تروریستیشان همچنان بر روی میز است، دقیقاً به خاطر آنچه که شما به آن اشاره کردید، مبنی بر اینکه باید پیشرفت، آنهم پیشرفت چشمگیری در باب حقوق بشر داشته باشند؛ نباید دیگر از تروریسم حمایت کنند؛ و در حقیقت نباید آن منطقه از جهان و بسیاری از دیگر نقاط جهان را بی‌ثبات کنند.»
بدین ترتیب چنین قطعنامه هایی میتواند موضع آمریکا در ادامه و یا برقراری تحریم های جدید علیه ایران را تقویت کند .


انتقاد سازمان ملل از حکومت سوریه و تصویب قطعنامه علیه کره شمالی

 به نقل از رویتز ،مجمع عمومی سازمان ملل روز چهارشنبه همچنین از نقض گسترده حقوق بشر در سوریه ابراز نگرانی کرد و به اتفاق آرا نیز قطعنامه‌ای حقوق بشری علیه کره شمالی تصویب کرد.
این مجمع حکومت سوریه و شبه‌نظامیان مرتبط با دولت بشار اسد را به دلیل آنچه «دوام نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر و آزادی‌های اساسی و همچنین نقض قوانین بین‌المللی بشردوستانه» خوانده است٬ به شدت محکوم کرد.
در جریان دو سال و نیم جنگ داخلی در سوریه٬ بیش از صد هزار تن در این کشور کشته شده و میلیون‌ها تن آواره شده‌اند.
مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه‌ای نیز که به اتفاق آرا به تصویب رسید٬ نسبت به گزارش‌هایی مبنی بر «دوام نقض سیستماتیک و گسترده حقوق شهروندی٬ سیاسی٬ اقتصادی٬ اجتماعی و فرهنگی» در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.
به گزارش رویترز دولت کره شمالی یکی از منزوی‌ترین و سرکوب‌گرترین کشورهای جهان به شمار می‌رود که هزاران تن در زندان‌هایش از گرسنگی و شکنجه رنج می‌برند و پیونگ‌یانگ اقدام‌های گسترده‌ای برای جلوگیری از خروج شهروندان کره شمالی از کشور و پناه بردن به سایر کشورها صورت داده است.
نماینده کره شمالی در مجمع عمومی می‌گوید این قطعنامه «ساختگی‌» است و توسط «نیروهای متخاصم» تهیه شده است.

Saturday, 7 December 2013

واخواهی

هشت سال گذشت ، هشت سال با ناامیدی گذشت ، با خون ، باد یاد از یاد رفتگان،با حصر وبا ذلت 
دوره جدیدی از سناریوی جمهوری اسلامی شروع شده بی آنکه کسی حاظر باشد پاسخی برای جنایات هشت سال گذشته باشد ،  اگر چه چیز چندان عجیبی نیست چون تا دادخواستی نباشد متهمی نیست 
احمدی نژاد مسئول مستقیم جنایات هشت سال اخیر است واینقدر خود را بزرگ تصور میکند که حتی دادگاههای جمهوری اسلامی را در شان خود نمیداند وبی آنکه کوچکترین هراسی از کرده خود داشته باشد قوه قضاییه را نیز به تمسخر میگیرد ، این مرد همان شهرداری است که در پیش از اولین دوره ریاست جمهوری خویش در ویدئوهای تبلیغاتیش از تمیز کردن جوبهای شهری با دست خودش حرف میزد وخود را نوکر ملت مینامید وحال این قوه قضاییه نظام جمهوری اسلامی است که مکانی در شان شخصیت ایشان نیست، آقای احمدی نژاد که تنها از روی ادب آریایی تو را آقا خطاب میکنم اگر هیچ دادگاهی نباشد ویا تو در هیچ محکمه ای
محکوم نشوی این را بدان که تو هم اکنون یکی از بزرگترین جنایت کاران تاریخ کشورم هستی وبدین ترتیب نامت برای همیشه
درتاریخ ایران ثبت خواهد شد


Sunday, 15 September 2013

راز بقای جمهوری اسلامی ، فراموشکاری مردم ایران است 3

دستاورد های محمود احمدی نژاد

آيا مي‌دانيد که اگر شخصي 200 سال عمر کند و هرماه ده ميليون تومان خرج کند، در طي 200 سال به 24 ميليارد تومان نياز خواهد داشت؟


آيا مي‌دانيد 
آقای احمدي‌نژاد 340 هزار ميليارد تومان را از درآمد هاي نفتي بر باد داده است؟ (بانک مرکزي – وزارت نفت – روزنامه سرمايه 17/12/87 و 06/03/88)

آيا مي‌دانيد که در طول تاريخ 4000 ساله ايران هيچوقت اين ثروت براي ايران بوجود نيامده بود؟

آيا مي‌دانيد که در جنگ 8 ساله؛ سالانه بطور متوسط 125 ميليارد دلار خسارت به کشور وارد شد،اما عملکرد احمدي‌نژاد باعث شد سالانه 188 ميليارد دلار خسارت به کشور زده شود؟(جدول متن ثروت هاي ملي بر باد رفته در همين مطالب عملکرد اقتصادي)

آيا مي‌دانيد خسارت دولت احمدي‌نژاد در اقتصاد، حدود 75 درصد جنگ 8ساله با صدام بوده و خسارت هاي اجتماعي، علمي و معنوي و فرهنگي و سياسي آن قابل محاسبه نيست؟(جدول متن ثروت هاي ملي بر باد رفته در همين مطالب عملکرد اقتصادي)
آيا مي‌دانيد که خسارت اقتصادي احمدي‌نژاد آنقدر زياد است که به هر خانواده ايراني بيش از 5/1 کيلوگرم طلا مي رسيد؟ (مقاله فرصت سوزي ها و خسارات اقتصادي احمدي‌نژاد)
آيا مي‌دانيد که لايحه چند همسري را دولت احمدي‌نژاد به مجلس تقديم کرده بود تا بصورت قانون درآيد؟ (سايت مجلس)
آيا مي‌دانيد که ساخت پالايشگاه هاي نفت در دولت احمدي‌نژاد، سالانه 5/1 درصد پيشرفت داشته و با اين حساب 67 سال طول مي کشد تا ساخته شوند؟(روزنامه سرمايه 14/02/88)
آيا مي‌دانيد که دارندگان سهام عدالت بابت قسط هاي دو سال 86 و 87 حدود 200 هزار تومان به دولت بدهکارند، اما دولت براي جمع آوري راي، 80 هزار تومان سود آنها را پرداخت مي کند و پس از به قدرت رسيدن، اقساط را دريافت خواهد کرد؟ (روزنامه سرمايه يکي از شماره هاي ارديبهشت)
آيا مي‌دانيد به علت اينکه شرکت هاي زيان ده را به شرکت هاي سهام عدالت داده اند، سهام عدالت فاقد سود بوده، اما دولت براي عوامفريبي سودي پرداخت مي کند؟ (روزنامه سرمايه يکي از شماره هاي ارديبهشت)
آيا مي‌دانيد که در بازارهاي خريد و فروش سهام، سهام عدالت پانصد هزار توماني را حتي به 500 تومان نمي خرند؟(برويد امتحان کنيد)
آيا مي‌دانيد که گراني لجام گسيخته در جامعه، که نتيجه سياست هاي mاقتصادي احمدي‌نژاد است باعث شده، ارزش حقوق 700 هزار توماني امروز مانند حقوق 200 هزار توماني سال 84 باشد؟
آيا مي‌دانيد طبق آمار بانک جهاني، فساد در دستگاههاي دولتي ايران در طي 4 سال دولت احمدي‌نژاد 65 رتبه اضافه شده و به 141 در بين 194 کشور دنيا رسيده است؟(صندوق بين المللي پول – روزنامه سرمايه 06/02/88)
آيا مي‌دانيد که اعتبار گذرنامه ايراني در بين 194 کشور جهان به رتبه 193 رسيده و فقط يک کشور وضع بدتري نسبت به ما دارد؟(صندوق بين المللي پول – روزنامه سرمايه 06/02/88)
آيا مي‌دانيد عملکرد احمدي‌نژاد در بانک هاي کشور، آنها را به پرتگاه ورشکستگي کشانده و آيا مي‌دانيد که ورشکستگي بانکها در هر کشوري از خطر جنگ بالاتر است؟ (دنياي اقتصاد 03/12/87 و روزنامه سرمايه 06/02/88)
آيا مي‌دانيد که امارات و قطر از ميدان هاي گازي مشترک سالانه بيش ازدوازده هزار ميليارد تومان گاز بيشتر برداشت مي کنند و عدم سرمايه گذاري ايران در دولت نهم منجر به اين شده که همسايگان شمالي و جنوبي منابع و ثروت مردم ايران را به يغما ببرند و همچنين اهميت اين موضوع کمتر از واگذاري خاک ايران به بيگانگان نيست؟ (وزارت نفت – روزنامه سرمايه 21/02 و 10/02/88)
آيا مي‌دانيد عملکرد تنش زاي سياست خارجي احمدي‌نژاد باعث شده :
1- کالاهاي وارداتي 42 هزار ميليارد تومان گران خريداري شود .
2- تحريمهاي بين المللي امکان تکميل طرح هاي نفت و گاز و پتروشيمي و ساير صنايع را غير ممکن مي سازد .
3- باجهاي فراواني در نفت و گاز و انرژي اتمي و حتي در زمينه حقوق ايران در درياي خزر به روسيه داده شود .
4- امکان انتخاب ايران براي عقد قرارداد با شرکت هاي معتبر و مهم نفت و گاز دنيا از دست برود و بجاي آن شرکت هاي دست چندم چيني و روسي و حتي ويتنامي و اندونزيايي با تکنولوژي عقب افتاده جايگزين آنها شود.
5- طرح ها و کارخانه هاي جديد ايجاد نشود و مسير رشد و توسعه کشور بسته شود .
6- و صدها فرصت ثروت و درآمد و ميليون ها شغل از دست برود؟ (بانک مرکزي – بانک جهاني – روزنامه سرمايه 02/03/88)
آيا مي‌دانيد سياست خارجي احمدي‌نژاد با کشور هايي در ارتباط است (جزاير قمر) که دولت آنها حتي پول بليط هواپيما ندارد و با خرج ايران به کشور ما مي آيند؟
آيا مي‌دانيد احمدي‌نژاد در سفر به کنيا (کشور آفريقايي) پيشنهاد داده که ايران حاضر است نفت را با 30 درصد تخفيف بفروشد؟ (اکو نوميست شماره هاي مربوط به اسفند ماه 87)
آيا مي‌دانيد يک رئيس جمهور در دنيا به عنوان دکور و نماد يک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهاي آقاي احمدي‌نژاد باعث شده نگاه جهاني به ايران، يک نگاه منفي و نامناسب باشد؟
آيا مي‌دانيد که بسياري از کارخانه هايي که احمدي‌نژاد در دو سال اول رياست جمهوري خود افتتاح کرد بين 63 تا 95 درصد آنها در زمان خاتمي ساخته شده بودند؟ (روزنامه سرمايه 29/02/88)
آيا مي‌دانيد پروژه ماهواره ايراني اميد در دولت هاي قبلي شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمي انجام داده بود؟
آيا مي‌دانيد که تعدادي از پروژه ها و طرح ها و کارخانه ها در زمان خاتمي به بهره برداري رسيده و آن زمان افتتاح شده بود ، اما وزراي احمدي‌نژاد دوباره آنها را افتتاح مي کنند؟ (روزنامه سرمايه 29/02/88)
آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد شروع حفاري و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شيراز با نشان دادن تونل ديگري، به عنوان اتمام و بهره برداري به ملت گزارش داد و ملت را فريفت؟ (اعتماد 10/02/88)
آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد سالانه کمتر از 50 کيلومتر راه آهن ساخته شده است؟ (اعتماد 10/02/88)
آيا مي‌دانيد هزاران ميليارد تومان از درآمد هاي نفتي به خزانه واريز نشده و مشخص نيست که چه شده است؟ (روزنامه سرمايه 01/02/88 و ديوان محاسبات)
آيا مي‌دانيد که براي صادرات ميوه ايران، هواپيمايي عوارض سنگيني مي گيرد، اما براي واردات ميوه عوارض پايين؛ و نتيجه اين امر آن شده که ميوه هاي خارجي باعث ورشکستگي باغداران و کشاورزان شود؟ (روزنامه سرمايه 14/02 و 29/01/88)
آيا مي‌دانيد که سياست هاي دولت احمدي‌نژاد، سال 1387 با 5 ميليون تن واردات يکي از بزرگترين وارد کنندگان گندم جهان شده ايم؟ (روزنامه سرمايه 14/02 و 29/01/88)
آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد در طي حدوداً چهار سال فقط 2100 واحد مسکن مهر ساخته شده (يعني سالانه 525 واحد) و با اين روند براي رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بيش از ده هزار سال زمان لازم است، اين در حالي است که تاريخ ايران از زمان هخامنشيان تا به حال 2500 سال بيشتر نيست؟ (سايت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلي زاده – و يکي از شماره هاي ارديبهشت روزنامه سرمايه)
آيا مي‌دانيد به اعتراف مسئولان دولت و نظر کارشناسان طرح هايي مانند مسکن مهر، بنگاههاي زود بازده، اشتغال سريع و سهام عدالت همگي طرح هاي شکست خورده اند و تقريباً هيچ نفعي براي ملت نداشته و دولت با تبليغات فراوان از طريق تلويزيون و راديو توانسته نظر مردم را جلب کند؟ (روزنامه سرمايه 28/02/88)
آيا مي‌دانيد در معاونت برنامه ريزي و نظارت رئيس جمهور با راه اندازي دوره هاي چند ماهه به تعدادي از همکاران دولتي، مدرک فوق ليسانس داده مي شود . اين در حالي است که در دانشگاهها براي گرفتن مدرک فوق ليسانس بايستي حدود دو سال وقت صرف کرد؟ (روزنامه سرمايه 20/02/88)
آيا مي‌دانيد که صدها ميليارد براي راه اندازي گشت هاي ارشاد توسط احمدي‌نژاد اختصاص داده شده، اين در حالي است که احمدي‌نژاد قبل از رياست جمهوري خود حجاب زنان و دختران و تيپ پسران را مشکل نمي دانست؟ (قانون بودجه 86 و87)
آيا مي‌دانيد که ايران از نظر تورم و گراني چهارمين کشور دنياست؟(بانک جهاني – روزنامه سرمايه17/02/88)
آيا مي‌دانيد با ثروتي که احمدي‌نژاد بر باد داد و فرصت سوزي هايي که کرد، مي شد :
1- همه ايرانيان داراي شغلي با حقوق مناسب بشوند .
2- هيچ کس بي خانه نباشد و همه خانه دار شوند .
3- بيش از نصف مناطق خشک و صحرايي ايران را باغ و جنگل و مزرعه کرد .
4- درآمد هر خانواده ايراني را در سال به بيش از 40 ميليون تومان رساند .
5- ايران را براي هميشه از فقر و بي کاري و عقب ماندگي نجات داد . (تحليل مربوط به مطالب با ثروتي که احمدي‌نژاد بر باد داد چه کارهايي ممکن بود؟)
آيا مي‌دانيد که در دولت احمدي‌نژاد علي رغم اينکه درآمدهاي سالانه 4 برابر درآمد سالانه خاتمي بود، بودجه تحقيقات علمي 5/4 برابر کاهش يافته است؟ (قانون بودجه 86 و87)
آيا مي‌دانيد در هر جامعه اي هر چه تحقيقات علمي بيشتر باشد، ثروت و درآمد مردم آن کشور نيز بيشتر مي شود؟ مثلاً 26 درصد تحقيقات علمي دنيا در آمريکا انجام مي شود و حدود 27 درصد از ثروت توليدي سالانه در جهان متعلق به آمريکاست . (بانک جهاني – گزارش سازمان ملل متحد)
آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد استادان توانمند و نامدار و با تجربه را در دانشگاهها باز نشسته مي کند؟ (اخبار مختلف چند سال اخير)
آيا مي‌دانيد سازمان مديريت و برنامه ريزي در هر کشوري، مغز برنامه ريزي براي پيشرفت آن کشور است، و آقاي احمدي‌نژاد آن سازمان را منحل کرد؟
آيا مي‌دانيد دولت احمدي‌نژاد با کنار گذاشتن برنامه توسعه چهارم، که بسيار برنامه پيشرفته و علمي بود، امکان ايجاد 560 هزار ميليارد تومان درآمد براي کشور و مردم را از بين برد؟ (برنامه توسعه چهارم)
آيا مي‌دانيد بر اساس گزارش رسمي ديوان محاسبات کشور (وابسته به مجلس همفکر دولت) در بودجه سال 1386، 54 درصد تخلف توسط دولت احمدي‌نژاد صورت گرفته و رقم تخلفات در آن سال به 66 هزار ميليارد تومان مي رسد؟ (گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 24/01/88)
آيا مي‌دانيد که در بودجه سال 1385 دولت 2000 مورد تخلف داشته است و عمده اين تخلفات مربوط به وزارت نفت بوده، يعني پولدار ترين وزارتخانه؟(گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 24/01/88 و
23/11/87 و 21/11/87)
آيا مي‌دانيد به هنگام قرائت گزارش ديوان محاسبات در مورد تخلفات دولت، در مجلس، به علت کثرت تخلفات انجام شده تعدادي از طرفداران احمدي‌نژاد سعي در جلو گيري از خواندن تخلفات مي کردند؟ (روزنامه سرمايه 19/12/87)
آيا مي‌دانيد که دولت احمدي‌نژاد بخشي از بودجه عمراني را صرف کارهايي مانند ساخت باشگاه ورزشي و امثال آن کرد تا راي جوانان را براي مرحله دوم رياست جمهوري خود جذب کند؟(روزنامه سرمايه 010/02/88 – گزارش ديوان محاسبات مجلس)
آيا مي‌دانيد دولت بودجه وزراتخانه هاي خود را حد اقل 80 درصد افزايش داده اما بودجه سازمان هايي مثل بازرسي، مجلس و غيره را که گزارش تخلفات دولت را داده اند حدوداً 50 درصد کاهش داده است؟ (روزنامه سرمايه 19/12 و 21/11/87)
آيا مي‌دانيد بر اساس گزارش ديوان محاسبات مجلس، يعني اصلي ترين و رسمي ترين نهاد نظارتي کشور، دولت احمدي‌نژاد متخلف ترين دولت ايراني در زمينه بودجه، از نظر تعداد و مبلغ بوده و روزانه 7 تخلف بودجه اي در دولت صورت گرفته است ؟ (گزارش ديوان محاسبات مجلس – روزنامه سرمايه 01/02/88)
آيا مي‌دانيد در دولت احمدي‌نژاد بيش از 2000 ميليارد تومان شکر وارد کشور شد و اين مقدار شکر براي 10 سال مصرف ايران کفايت مي کرد، و با عث تعطيلي کارخانجات شکر و بيکاري صدها هزار نفر کشاورز چغندر کار و کارگران کارخانجات شده است؟ (روزنامه سرمايه)

البته این آمار مال 4 سال اول دوره ریاست جمهوری ایشان هست ومیتونید این ارقام را در 3 ، چهار ویا شاید 5 ضرب کنید تا آمار خسارات احتمالی دولت محمود احمدی نژاد به دست بیاید ودر آخر میتوان قتلهای زنجیره ای ، کشتار مردم ، نابودی کانون میلیون ها خانواده و... را نیز به این لیست اضافه کرد که بعید است در فضای یک وبلاگ بگنجد.

Tuesday, 13 August 2013

قتل جوان بیست ساله در زیر شکنجه مامورین اداره آگاهی (ابولفضل رجبی)

هنوز مدت زمان زیادی از قتل ستار بهشتی در پلیس امنیت تهران نمیگذرد، وهمچنان مراجع جواب قانع کننده ای در این خصوص نداشته اند . اینبار در بیست ویکم مرداد هزار و سیصد نود ودو شاهد قتل جوانی بیست ساله به نام ابولفضل رجبی زیر شکنجه در اداره آگاهی شهرستان میانه هستیم 
انواع شکنجه های غیر انسانی دربازداشتگاههای  ادارات آگاهی وپلیس ایران به شدت رایج است وهیچ مرجعی برای رسیدگی به این موضوعات وتحت نظر داشتن این بازداشتگاهها وجود ندارد اینها تنها دوتن از قربانیانی هستند که به دلیل داشتن خانواده وپیگیری های آنان نامی از آنها برده میشود ، وچه بسا زیادند اشخاصی که تا آخرین روزهای زندگیشان جای زخم این شکنجه هارا برروی جسم وروح خود به دوش میکشند 
مصاحبه باد پدر ابولفضل 


پدر ابوالفضل ميگويد كه پنجشنبه 10 مرداد مأموران فرزندم را از كنار من به اداره آگاهي بردند. روز شنبه( 12 مرداد) به نزد پسرم در آگاهي رفتم او را سر حال ديدم،بدون اينكه روحيه اش را ببازد، او سر و صورتش سياه شده بود و به من گفت بابا مرا خيلي اذييت كرده و ميزنند. براي وي وكيل گرفتيم. اما روز يكشنبه وقتي پيگير وضعيت فرزندم شدم،
 بدون هيچ مقدمه ای مأموران آگاهي به من گفتند كه خدا پسرتان را بيامرزد


Monday, 8 July 2013

شما کمر مام وطن را شکستید


نامه "پرستو صالحی" به رييس‌جمهور سابق "محمود احمدی‌نژاد"

.
.
خدمت جناب آقای رییس جمهور سابق

متاسفانه این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم، ولی صحبت های جنابعالی را در تلویزیون پیرامون هشت سال دوره ریاست جمهوری تان را در حالی شنیدم که کنار بستر مادرم در بیمارستان بودم ...

آنقدر در کمال آرامش و ...بودید که لحظه ای من هم فراموشم شد رنج ها و مشقت های این هشت ساله را

اما نگاهم به تن رنجور مادرم افتاد و به خود لرزیدم یادم افتاد که این هشت سال ممنوعیت ها و محرومیت های کاری من در دوره شـمـا بود که باعث بیماری فشار خون مادرم شد از بسکه نشست و غصه خورد !!! غصه روزهای بیکاری و بی پولی فرزندش را غصه این در و آن در زدن ها و افسردگی ها و گوشه نشینی هایش را...غصه خورد و اشک ریخت و خون به جگر شد 

کمر مادران بسیاری در دوران ریاست حمهوری شما شکست ، و من امروز که شاهد درد کشیدن های مادرم در بستر بیماری هستم روزی هزار مرتبه افسوس می خورم که ای کاش جز آن فرزندانِ پاکِ دویست هزار تومانی کشورم بودم و رنج و درد امروز مادرم را نمی دیدم ... سلامتی مادرم بهای سنگینی بود به جرمِ زدنِ حرف حق ...

آقای احمدی نژاد آسوده باشید همانگونه که بودید، که هستید، نام شما در تاریخ ایران جاودانه شد؛ شما کمر مام وطن را شکستید 

لبخند بزنید 
پرستو صالحی

Saturday, 6 July 2013

گزارشی از مافیای ایران در رسانه میلی

یکی از مهمترین دستاورد های جمهوری اسلامی ، سیستماتیک شدن روال کاری مافیا و به رسمیت شناختن گروهکهای مافیایی هست ، تا جایی که حتی رسانه ملی نیز گزارشاتی از اموال ودارایی هایی که معلوم نیست از کجا آمده است وبه کجا میرود را به راحتی نشان میدهد ، یک روز رسوایی معاملات اسلحه وروز دیگر افتتاح خط هوایی ورونمایی از چندین هواپیما 
، ویدئوی زیر که از رسانه ملی پخش شده بابک زنجانی را در حال رونمایی از یک ناوگان هواپیمایی نشان میدهد
بی اختیار یاد فیلمهای مافیایی ایتالیایی افتادم ، سیگار برگ ، اسلحه ، هواپیما ،جنایت ، خون وبوی تعفن


Monday, 17 June 2013

سوالات جامانده از رئیس جمهور منتخب

با عرض ارادت خدمت جناب دکتر روحانی ، در نشست خبری دیروز سوالاتی از قلم افتاده بود با اجازتون سوالات را در  اینجا مطرح کردم ، از محدودیت وقت جنابعالی اطلاع دارم وبه همین جهت سوالات خودم را به صورت چهار گزینه ای مطرح کردم تا وقت شما گرفته نشود،من تمامی جهات ممکنه برای پاسخگویی شما را در نظر گرفتم، مجددا به شما و ملت قیور ایران شاد باش عرض میکنم

معنی دموکراسی چیست ؟

رای من دزدیده نشود 
رای من هم خوانده شود
توی خونم اجازه داشته باشم ماهواره داشته باشم
اجازه بدن چندین روز توی خیابون (مثل تجمع مردم میدان تقسیم ترکیه) برای  گرفتن بوسه تظاهرات کنیم

معنی آزادی چیست؟

بعد از چهار سال زندان آزاد میشم
بعد از چهار سال زندان ممکنه آزاد بشم
بعد از چهار سال زندان بهم قول دادن آزاد بشم
زندانی سیاسی خودش آزاد هست ونیاز به آزادی نداره

تکلیف گذشته تباه شده ملت چیست اللخصوص زندانیان وتبعید شده گان ؟

به من ربطی نداره از نفر بعدی بپرس
گذشته ها گذشته اصلا ارزش حرف زدن نداره
فراموشی وگذشت بهترین راهکار برای مردم ایران هست
چند سال که دیگه این حرفها رو نداره ، مردم تجربیات با ارزشی کسب کردن

کدام یک از وعده های داده شده ربط به برقراری دموکراسی در ایران دارد؟

تاکید بر روی اصل 44 و فرمایشات مقام معظم رهبری 
شفاف سازی برنامه هسته ای ایران 
بازگشایی انجمن خبرنگاران
هیچکدام

و در آخر نظرتون رو در مورد این ویدئو بگید

Monday, 27 May 2013

خودکشی پناهنده ایرانی در مالزی از ساختمانی 13 طبقه

به نقل از انجمن پناهندگان ایرانی سازمان ملل در مالزی
درشامگاه 21 می ماه سال 2013 خواننده سیاسی وپناهجوی ایرانی ساکن مالزی ، آقای آراد غفوری به علت فشارهای بسیار زیاد مالی وهمچنین بلاتکلیفی از طبقه 13 ساختمانی واقع در خیابان کوچینگ کوالا لامپور به پایین پریدند که متاسفانه این اقدام این پناهنده 27 ساله با مرگ ایشان همراه شد  
آراد غفوری که به علت فعالیت سیاسی در ایران تحت تعقیب بود برای دریافت اجازه پناهندگی به سازمان ملل مالزی مراجعه کرده بود 
متاسفانه با وجود شرایط بسیار بد برای پناهندگان در مالزی وهمچنین با توجه به غیر قانونی بودن پناهنده در مالزی سازمان ملل هیچ گونه کمکی در جهت مرتفع سازی مشکلات این افراد انجام نداده واین موضوع باعث شده که عده ای از پناهندگان ایرانی که هیچ گونه ساپورت مالی نمیشوند واجازه کار نیز ندارند صبرشان به پایان رسد ومتاسفانه شاهد اینگونه حوادث باشیم ، از کلیه عزیزان و فعالین حقوق بشر تقاضای مساعدت ورسیدگی عاجل به وضعیت این عزیزان را 
داریم


ویدئوی اسارت بدن ساخته آراد غفوری

پیرمرد شیر دل وخامنه ای قرم ساق


Sunday, 19 May 2013

فراخوان نجات حیوانات خانگی

این یک اطلاعیه نیست ، یک خبر نیست ، وتنها یک متن در مورد نقض حقوق بشر نیست 

این نوشته در خصوص یک فاجعه است ، فاجعه ای که مجددا دست انسانها باعث آفرینش آن است ، موضوع حقوق بشر سالهاست در ایران تحت بررسی وکنکاش است ، تمامی نیروهای فعال داخل و خارج کشور به این موضوع رسیدگی میکنند و آمار روزانه بازداشتها وشکنجه ها و... در رسانه ها درج میشود ولی در چند سال گذشته جنایات علیه حقوق بشر پا از حیطه انسانها فرا گذاشته وکار به جایی رسیده که دیگر موجودات زنده اللخصوص سگها وگربه ها دیگر مکانی برای زندگی نداشته باشند ، این موجودات که بهترین دوستان انسان میباشند وبارها وبارها کارآمدی خود را در طول تاریخ زندگی انسانها نشان داده اند ، هرروزه از جانب عوامل حکومتی ورژیم مورد آزار واذیت وبازداشت ودر اکثر اوقات کشته میشوند ، در ایران کسی به جرم کشتن سگ ویا گربه متهم شناخته نمیشود که هیچ بلکه اجازه کشتن این حیوانات نیز از طریق مراجع قضایی صادر شده ودر دستور کار مامورین نیروی انتظامی و... قرار دارد 

متاسفانه وضعیت این گونه از موجودات زنده در ایران بسیار بهرنج است وهیچ مرجعی حاظر به رسیدگی در خصوص وضعیت این حیوانات نیست ، کمپین هایی در ایران باز شده اند که البته صد در صد خودجوش و خوداکتفا هستند ومردمی هستند که هنوز انسانست در آنها نمرده ، این کمپین ها با رسیدگی وپیگیری های لازم برای نگهداری این حیوانات فعالیت میکنند ، آنها را عقیم میکنند تا شاید دیگر فرزند سگ ویا گربه ای که تمامی طول عمرش را درعذاب گذرانده دچار سرنوشت پدر یا مادر نشود ، ما شاهد انقراض این نسل از حیوانات خانگی در ایران هستیم ومتاسفانه راحی جز این نیست ، ولی بهتر است تمامی ایرانیانی که خارج از ایران زندگی میکنند بدانند که اگر کمی همت کنند ودوست داشته باشند به این موجودات بیگناه وفرشته گونه کمک کنند میتوانند با قبول سرپرستی یکی از آنها ،
حیوان رابه کشوری که در آن زندگی میکنند انتقال دهند وبه موجودی زنده زندگی جدید وآرام ببخشند ، دوستان این موضوع دستکمی از پذیرش یک کودک یتیم ندارد ، وامید است عزیزانی که توانایی این امر را دارند گامی در این راستا بردارند
برادر من خواهر من مبارزه تنها شعار نیست بیایید خود همت کنیم وجلوی این جنایات را بگیریم
لطفا برای اعلام آمادگی از پذیرش این حیوانات پیغام بذارید ویا به آدرس ذیل ایمیل بزنید
M_persian85@yahoo.com

در این کمپین ها همه نوع ونژاد سگ وگربه موجود است از کوچک تا بزرگ لطفا اطلاع رسانی کنید


Saturday, 11 May 2013

اکبر آمد

اکبر آمد ، اکبر با نان و دلار آمد
بعضیها همچنین درمورد آمدن رفسنجانی لحظه شماری میکنند که انگار افسانه زوورو بار دیگر در حال وقوع است
تنها با این تفاوت که این که فکر کنم بهتره از ایشان تستهای آلزایمر و... که مربوط به سالمندان هست نیز بگیرند 
همه اینها تبلیغات انتخاباتی رژیم است که متاسفانه روشنفکران ما با این انتظارها درحال کمک کردن به ادامه این بازی و هرچه سود آور شدن کانون انتصاباتی نظام هستند
هاشمی ثبت نام میکند ولی نه نانی در کار است ونه قرار است کودکان کار عاقبت به خیر شوند ،نه دلار پایین می آید و نه بنزین ، نه آزادی زندانیان  ، سیاسی در کار است و نه آزادی بیان حالا حی کف بزنید که اکبر آمد، نیومد ، آمد ،نیومد

Sunday, 5 May 2013

نواری حاوی 8 میلیون رای نامرئی


خبر نوار تقلب 8 میلیونی در انتخابات را منبع نزدیک به احمدی نژاد به ما داد

مصاحبه با خبرنگار فاش کننده نوار
سایت بازتاب نیوز پس از انتشار خبر معروف شده به "نوار 8 میلیونی" از انتشار باز ماند. 

فواد صادقی اداره کننده این سایت است. وی ماجرای نوار تقلب در انتخابات 88 را فاش کرد. 
بموجب این نوار و این خبر، احمدی نژاد نواری را دراختیار دارد که بموجب آن رای وی در انتخابات 88 نزدیک به 16 میلیون بوده اما 24 میلیون اعلام شده است. 
احمدی نژاد با این نوار صوتی که صدای مقام یا مقامات ارشد نظام در آن ضبط شده را مانند شمشیر داموکلس بالای سر خامنه ای گرفته تا تائید صلاحیت مشائی را از شورای نگهبان بگیرد. 
پس از تکذیب وجود این نوار از سوی دفتر احمدی نژاد فواد صادقی مصاحبه ای کرده که روزنامه "قانون" آن را منتشر کرده است. او در این مصاحبه گفت:

- شما خبر نوار 8 میلیونی را از چه منبعی به دست آوردید؟

هر خبرنگاری به صورت حرفه ای منابعی دارد و این منابع در قسمت‌های مختلفی حضور دارند. من 10 سال است در حوزه رسانه فعالیت دارم.

خبر نوار را از منبع نزدیک به خود آقای احمدی‌نژاد به دست آوردیم که قبلا هم به ما اخباری داده بود که صحت داشت مانند ادعای 5 برابر شدن یارانه‌ها توسط رئیس دولت که ما 5 روز پیش از اعلام آن توسط احمدی‌نژاد منتشر کردیم.

- شما چقدر به صحت خبر نوار اعتماد داشتید؟

- ببینید منابع ما اعلام کردند که حتی آقای مشایی هم نمی داند که احمدی نژاد دقیقا چه چیزی در دست دارد. اینکه چه مقدار بلوف باشد و چه مقدار واقعیت مشخص نیست.

- سایت بازتاب غیر فعال است؟

- چند روز است فعالیت نمی کنیم تا با تعامل با دستگاه‌های ذی ربط مشکل را حل کنیم.

- شما با آقای‌هاشمی ارتباط خاصی دارید؟

- ما تیمی بودیم که از دانشگاه امیر کبیر در دهه 70 شروع به فعالیت کردیم و همزمان با آقایان‌هاشمی و محسن رضایی و میرحسین موسوی و بسیاری از شخصیت‌های نظام ارتباط برقرار کردیم و تعامل داشتیم. 

در بین سال‌های 81 تا 85 با آقای رضایی سایت بازتاب اول را به صورت کار مشترک آغاز کردیم و بعد از پلمب بازتاب ،سایت تابناک را راه اندازی کردیم اما در آستانه انتخابات دهم یعنی سال 87 سایت تابناک از تیم ما گرفته و به گروه دیگری سپرده شد. 

از سال 88 ما سایت آینده نیوز را به صورت کاملا مستقل راه اندازی کردیم و بازتاب امروز هم در ادامه همان آینده‌نیوز است. ما رسانه ای مستقل هستیم اما در سال 88 از آقای مهندس موسوی حمایت کردیم و در انتخابات پیش رو هم اگر آقایان‌هاشمی و خاتمی کاندیدا شوند از این دو عزیز حمایت خواهیم کرد.

Thursday, 2 May 2013

دعواهای زرگری

دعواهای زرگری ، دروغ های انتخاباتی ، افشاگری ، معرفی باندهای مافیا و... تماما بازی هایی هستند که در نزدیک انتخابات ریاست جمهوری در ایران شروع میشوند ، ملت ایران ملتی باهوش وبا درایت هستند وسالهاست از دروغها ونیرنگهای سیاسی خسته شده اند واین امر جمهوری اسلامی را بدان داشته که هرساله در نزدیکی زمان انتخابات بازی روانی جدیدی برای برجسته کردن شخص ویا اشخاصی انجام دهد تا بدین ترتیب مردم را به پای صندق های رای بکشاند ، هشت سال پیش بازی دزد و پلیس بود مردم از ترس رای آوردن هاشمی به پای صندق ها رفتند وبه شهردار زحمت کش تهران رای دادند ، چهار سال پیش از ترس ادامه دولت بی نزاکت وبی سیاست احمدی نژاد ودرمردم را برای رای دادن به موسوی به پای صندوق ها کشاندند واینک بعد از چهار سال رئیس جمهور منتصب رهبری اعلام میکنند که افشاگری ونوار وچنین وچنان ، وبعد هم خبر بازداشت وآزادی تهدید هاشمی و... ، اینبار کمی فرمان از دست ولایت فقیه خارج شده ونزدیکان وی در پی به دست آوردن راهکاری برای فراخواندن مردم به پای صندوق ها هستند ، ولی با چه بهانه ای ، بهترین گزینه هم اکنون برای رهبری فردیست با کارنامه ای سفید در پیش مردم ودور از جریانات جاری واصلاح طلبان وکابینه احمدی نژاد ، گزینه رهبر اینبار قالیباف است وباید در نزدیکی انتخابات منتظر بازی جدید حکومت برای فراخواندن مردم به پای صندوق ها باشیم ، ولی آیا با وجود حصر دو کاندیدای قبلی بعد از چهار 
سال وهمچنین وجود صدها زندانی سیاسی باحکم های خارج از قوانین بازهم باید هیزم در این تنور انتخاباتی ریخته شود 

ظاهرا که چوب خط بازی های انتخاباتی رهبری پر شده وبهتر است به جای درج اخبار درمورد بازیهای بچه گانه داخلی حکومت
یادی از شهدا وقربانیان دور قبلی انتخابات کنیم وبا تحریم انتصابات ریاست جمهوری حق شهروندی خود راطلب کنیم

Wednesday, 17 April 2013

سکوت ، مادر فراموشی است

سکوت مادر فراموشی است و از سکوت کردن است که همه چیز چه خوب وچه بد به فراموشی سپرده میشود 

تنور انتخابات جمهوری اسلامی در شرایطی در حال گرم شدن است که کاندیدای دور پیشین انتخابات همچنان پس از گذشت چهار
 سال در حصر به سر میبرند ، بیش از صدها نفر توسط نیروهای حکومتی کشته شدند وتعداد زیادی همچنان پس از گذشت چهار سال در حال گذراندن دوران محکومیت خود هستند ، در اینجا صحبت اعداد وارقام نیست ،صحبت از جان و آزادی انسانهاست 
فصل جدید سریال جمهوری اسلامی در شرایطی درحال برنامه ریزی است که مردم ایران برای گذران روزمرگی خود کابوسهای شبانه میبینند ، در انتخابات پیشین صحبت از نفت بر سر سفره ملت وسهام عدالت وحق و حقوق مردم بود وماه عسلش افزایش 
میزان خودکشی ورواج فحشا وفروپاشیدن زندگی مردم عادی شد 

برخی از رسانه ها چنان در مورد انتخابات بحث میکنند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و دولت ایران نیز در پی رویدادی عادی 
است ، بهترین گزینه جهت تحریم انتخابات انتصابی یاد آوری جنایات سالهای اخیر است 

Sunday, 24 March 2013

راز بقای جمهوری اسلامی ، فراموشکاری مردم ایران است 2

چندی پیش چند خطی درباره فراموشکاری مردم کشورم وهمچنین خشنودی سران رژیم از این موضوع نوشتم ،ولی مدتی است قصد کردم تا با مرور خاطراتی اگر چه تلخ کمی به التیام این بیماری که گریبان گیر مردم ایران شده کمک کنم 
درسته فراموش کردن اتفاقات بد میتواند التیامی برای قربانیان باشد ولی برخی از رویدادها بیش از آنکه تنها یک حادثه تلخ باشند ،فاجعه هستند 
وقتی شخصی که به منصب ریاست جمهوری نشسته و از آنچه در این مدت به مردم گذشته  کم وبیش خبر دارد ،وقتی میداند که سر منشا مشکلات فعلی  سیاست های اشتباهی است که در چند سال اخیر اعمال شده ومقصر اصلی دولت است ،وقتی میداند به راستی تعداد کثیری از مردم با مشکل نان وگذران یومیه خود مشکل دارند ،به راحتی در رسانه ملی در پاسخ به استیضاح دخترک خبرنگار آنچنان دست پیش میگیرد که این ملت ایران هستند که میبایست از ایشان طلب بخشش کنند  چه میتوان گفت 
 این سیاست جمهوری اسلامی است که به جای اینکه از به وجود آوردن مشکلات وشرایط از مردم عذر خواهی کند همواره کاری کرده که مردم بدهکار باشند ، شاید یک عذرخواهی کوچک نتواند شکم گرسنه ای را سیر کند ،شاید نتواند غم از دست دادن فرزند رابرای مادری التیام بخشد ولی میتواند احترام به شعور یک ملت باشد ، اقرار به اعمال سیاستهای اشتباه چه در به کار گیری نیروهای فاسد وچه درباره مسائل دیگر میتواند احترام به شعور و شخصیت یک ملت باشد ،ملتی که از شرافت زبانزد هستند
بارها وبارها از زبان عده ای شنیدم که فلانی فلواقع انسان بسیار خوبی است ونباید درباره او چنین پنداشت اوخود انسان خوبی است وتنها مشکل ومعضل اطرافیان او هستند ، ولی مسئله این است که وقتی کسی درخود توان مدیریت نداشته باشد هرچه قدر هم که از ذات خوبی بهره برده باشد که بعید است نمیتواند مسئولیتی به این بزرگی را به دوش بگیرد
ایشان برای نشستن بر روی صندلی ریاست جمهوری در دوره فعلی پا بر روی خون مردم بسیاری نهادندو ککشان نگزید ،آقای احمدی نژاد اگر شما ذره ای به فکر مردم بودید وبرایشان ارزش قائل میشدید در همان ابتدای درگیری ها اولین کشته شده ها میتوانستید با استعفا ویا با پیامی قاعله ای را ختم کنید ،اگر ذره ای وطن پرست بودید حاظر نبودید که به خاطر خودخواهی وجاه طلبی شما جوانان کشورم اینگونه تار ومار شوند ،وطن پرست آن است که در اوج قدرت برای جلوگیری از خونریزی از جان خود نیز میگذرد تا مبادا به اشتباه خون شهروندی عادی جاری شود ،چهار سال گذشت و ماهنوز درگیر زندان سیاسی حوادث پس از 
انتخاباتیم ،این کوچکترین کاری بود که میتوانستید انجام دهید ،آزادی زندانیانی که اشتباهاتشان به مراتب کمتر از شما بوده 
امیدوارم آنانی که در فکر انتخابات جدید هستند وفکر میکنند هم اکنون یک نفر میتواند  همچون فرشته نجاتی مردم ایران را نجات دهد به یاد داشته باشند که در چند سال گذشته به جای نفت ونان ،خون وذلت بر سر سفره  مردم رفته 
مشکل جمهوری اسلامی احمدی نژاد وغیره نیستند ، مشکل  این است که از ابتدا از همان زمان ورود خمینی به ایران دروغ گفتن به مردم ایران شروع شد ،آب وبرق مجانی ،گاز مجانی و... ولی بیشتر خون مردم ایران بود که رایگان ریخته شد ، 
 برای جوانانی که امسال بار اول رای دادنشان است وشوق  رای دادن دارند شاید بهتر باشد نگاهی به این ویدئو ها بیندازند ،لطفا 
رای ندهید 








Tuesday, 12 March 2013

مادر هوگو چاوز در آغوش رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران

آقای محمود احمدی نژاد اینقدر از حال و روز کشور و مردم دور افتاده ای که وقتی مادر ستار بهشتی چندی پیش ضجه میزد وسراغ نامردانی که روح از بدن عزیزش ربوده بودند میگرفت ،آغوشی که باز نشد هیچ  حتی پیامکی نیز از جانب مسئولین  دریافت نشد که نشان از  تاثر بانیان نظام داشته باشد ، امروز وقتی این عکس را دیدم تنها چیزی که یادم آمد بیش از هر چیز از عدم آگاهی مدیران کشور با مشکلات مردم مطلع شدم ،آنقدر فاصله ها بسیار است که با کیلومترها نامه وعریضه رسیدن میسر نیست ، آنقدر از مشکلات مردم دور هستید که نمیدانید که مردم چگونه سر گرسنه بر سر بالش تحریم میگذارند ،خواب خوش بر مردم من تحریم شده وشما در فکر برادر از پدر سوا و از مادرجدای خود هستید 
        برقرار باشید واستوار
اگر چه مردانگی از هر دو بهتر است 
                   فریاد


Wednesday, 20 February 2013

مجرم تحت تعقیب اینترپل ،کاندیدای ریاست جمهوری شد




علی فلاحیان: درخواست‌های مردمی از بنده به حد نصاب رسیده و کاندیداتوری‌ام در انتخابات ۹۲ قطعی است!؟

با شعار ایجاد کشور پیشرفته اسلامی می آیم/استقراض نمی کنیم 
وی ایجاد کشور پیشرفته اسلامی را از دیگر اولویت ها خود عنوان کرد و بیان داشت: با این شعار به میدان می آیم و ایجاد دولت الکترونیک و سوق دادن صنعت کشور به سوی فرا صنعتی از دیگر برنامه های است که مد نظر دارم

وزیر اطلاعات دولت سازندگی در خصوص ادامه طرح هدفمندی یارانه ها نیز عنوان کرد: هر مقدار حاملهای انرژی افزایش داده شود، به مقدار استحصال به صورت یارانه نقدی پرداخت می کنیم

فلاحیان افزود: حد گران شدن حاملهای انرژی هم چیزی نیست که برخی می گویند، طبق قانون، بنزین در انتهای تمام فازها بین هزار تا دو هزار تومان خواهد شد

وی در خصوص تحلیل روابط ایران و آمریکا و پیشنهاد مذاکره با این کشور نیز گفت: دعوای ما با آمریکا بر سر دو محور است، اینکه امریکا می گوید که یا ارزشهای مرا به عنوان ارزشهای خود برگزین یا منافع مرا تامین کن

وی تصریح کرد: امروز ایران است که در منطقه تاثیر می ‌گذارد نه آمریکا؛ براین اساس آمریکایی‌ها باید بساط خود را از منطقه جمع کنند

وزیر اسبق اطلاعات در خصوص اینکه پیش بینی می کنید چه جناحی از شما در انتخابات حمایت کند، گفت: اگر وضعیت آرای من خوب باشد پیش بینی می شود حمایت اصولگرایان را داشته باشم

شایان ذکر است علی فلاحیان (عکس) به درخواست دادگستری آرژانتین مبنی بر دخالت داشتن وی در انفجار مرکز یهودیان و همچنین به دلیل طراحی ترور میکونوس در دادگاه کشور آلمان، تحت تعقیب اینترپل (پلیس بین‌الملل) است که برای وی به عنوان متهم فراری به جرم جنایت بر علیه جان و سلامت انسان‌ها، اوباشگری و خرابکاری حکم جلب بین‌المللی صادر کرده‌ است

Thursday, 7 February 2013

جوابیه بابک زنجانی و افشای سری جدید عکسهای او


جوابیه بابک زنجانی و افشای سری جدید عکسهای او

سایت بازتاب چند تصویر جدید از زنجانی به همراه اسلحه هایی را منتشر کرده و گفته: اگر زنجانی مدعی نشود چون کراوات ندارد، فتوشاپ است، احتمالا خواهد گفت این تصاویر هیچ ارتباطی با فعالیت وی در ... آسیای میانه ندارد و مربوط به برنامه تفریحی شکارخرگوش می باشد

بابک زنجانی، رانتخوار دانه درشتی که ظرف ۵ سال به چندین هزار میلیارد تومان ثروت دست یافته است، در گفتگویی با سایت باشگاه راه آهن، کلیه افشاگری های بازتاب را علیه خود تکذیب کرده است

بابک زنجانی که پیش از این گزارشهای متعددی درباره رانتخواری ها و معاملات پشت پرده وی منتشر شده بود، با آوردن اسم وی به عنوان آقای ز توسط رئیس دولت، وی را در سطح رسمی مطرح ساخت و سپس پس از دستگیری سعید مرتضوی، فیلم دوربین مخفی وی با مرتضوی که به صورت پنهانی ضبط و مونتاژ شده بود، در اینترنت منتشر شد.

اکنون بابک زنجانی سرانجام پس از دو ماه سکوت نسبت به مطالب منتشر شده درباره اش، در مصاحبه ای با سایت باشگاه راه آهن که باهمان پولها توسط وی خریداری شده، اظهار کرده است که وی تنها یک شهروند عادی و شاید پیغمبر تاجران شریف بوده که ما بی خبریم

بابک زنجانی همچنین اصالت تصویر وی به همراه حسن رعیت در جت اختصاصی خود در حال مسافرت از آسیای میانه به مالزی را تایید کرده و اظهار داشته است که چون بلیط هواپیما گیرشان نیامده، مجبور شده اند از جت خصوصی زنجانی استفاده 
کنند

عکس پائین راست






...مصاحبه زنجانی با سایت باشگاه خود درباره جت اختصاصی، معاملات نفتی، پاسپورت دانمارکی و

جناب آقای بابک زنجانی در لیست تحریم ها نام باشگاه ورزشی راه آهن زیر مجموعه هلدینگ سورینت به چشم می خورد، آیا توضیحی در این خصوص دارید؟
بابک زنجانی: باشگاه راه آهن اولین باشگاه ورزشی ایران بوده و یکی از باشگاه های ورزشی قدیمی کشور می باشد و اصولا باشگاه ها و صندوق ها در دنیا به هیچ عنوان تحت هیچ تحریم و مسائل سیاسی بین المللی قرار نخواهند گرفت. 
لذا نام باشگاه راه آهن فقط به خاطر اینکه در لیست شرکتها و موسسات گروه هلدینگ سورینت قرار داشته و به خاطر اسم من، به عنوان شرکتهای تحت تحریم قرار گرفته ولی هیچ منع قانونی برای فعالیت خارجی ندارد

جناب آقای زنجانی چرا نام شما در لیست تحریم های اتحادیه اروپا قرارگرفته؟ 
بابک زنجانی: شما بهتر می دانید که در حال حاضر ایران دشمنان زیادی دارد و به اسم تحریم ها سعی دارند از تلاش بازرگانان و کسانی که برای بازار کشور و به حرکت در آوردن چرخه اقتصاد آن حرکت می کنند جلوگیری کنند و این خود یک جنگ است.
شرکت هلدینگ سورینت با توجه به فعالیت های تجاری خود در خارج از کشور دفاتر و کارخانجات و تجارتهایی متفاوتی را دارد که مورد توجه کشورهای غربی قرارگرفته و طبق معمول که از روی غرض ورزی با ایران و بازرگانان آن جنگ می کنند و به صرف شنیده ها و اخبار کذب، بازرگانان ایرانی را گرفتار تحریم نموده و از فعالیت آنها جلوگیری می کنند 
در لیست شرکتهای تحریمی اتحادیه اروپا نام اینجانب، برده شده که نام من اصلاً در آن شرکتها نبوده و فقط به صرف خبر کذب تحریم کرده اند و این غرض ورزی اروپایی ها را بیش از پیش به مردم ایران نشان می دهد

آقای زنجانی آیا زمانی که نام شما در لیست تحریم ها قرار گرفت شما در خارج از کشور بازداشت شدید؟
بابک زنجانی: بازداشت ؟!؟!؟ هرگز چنین چیزی نیست من زمانی که در کشور امارات وارد شدم نام اینجانب در لیست تحریم ها قرار گرفت و متاسفانه ویزای اقامت امارات اینجانب همان روز به پایان رسید و مجبور به تحمل ۱۰ روز اقامت در دبی بودم تا ویزای جدید را به من بدهند تا بتوانم از کشور خارج شوم و هیچ دلیل خاص دیگری نداشته است.

آقای زنجانی در شبکه های خارجی و بعضی از سایتهای مجازی داخل کشور شما را متهم به خرید نفت و رانت خواری و غیره می نمایند؟ آیا صحت این موضوعات را تایید می فرمایید؟
بابک زنجانی: ببینید خوب تکلیف شبکه های ضد انقلاب و خارجی که معلوم است و نیازی به توضیح ندارد، در داخل کشور هم من سایت قانونی مجازی ندیدم که چنین مسائلی را عنوان کند، تنها سایت مجازی داخل کشور سایت بازتاب امروز بود که این سایت ثبت نشده و غیر قانونی است و طی استعلام های به عمل آمده از وزارت فرهنگ و ارشاد این سایت غیر قانونی و زیرزمینی می باشد و مسئولین آن با شبکه های خارجی در ارتباط هستند و مسائل کشور را با پولهایی که از خارج می گیرند طوری بحرانی جلوه می دهند که مردم را به گناه کردن و تصمیم نادرست در خصوص اشخاص سوق می دهد.
پیگیری اینجانب در خصوص این سایت ادامه دارد و مدارک خوبی بدست آورده ام که از شبکه های سیاسی چون کانال ۱ و کانال های منافقین پولهایی دریافت می کنند که به موقع در دادگاه ارائه خواهم نمود. 


آیا شما کار نفتی کرده اید ؟!؟ و باعث ضرر به کشور شده اید ؟! و این تحریم ها به این دلیل به شما حاکم شده است؟!؟ 
بابک زنجانی: ببینید کشور قانون دارد و این طور نیست که یک وزارت خانه ای باری به کسی بدهد و بعد تحقیق کند پولش را چگونه خواهد گرفت و ضرر و زیان ببیند اینها همه حرفهای این شبکه های زیرزمینی است.
همانطور که گفتیم اینجانب بازرگان و تاجر هستم و بازرگان و تاجری که فعالیتهای مناسبی داشته باشد اهل هر کشوری باشد برای شفافیت کارش باید گزارشهای کارهای انجام خود را به مسئولین کشورش اعلام کند و اگر غیر این باشد اشتباه است.
مسئولین کشور برای همین موضوع منصوب هستند و هر مسئول نسبت به سابقه و تشخیص خود بازرگانان را راهنمایی و یاری میدهد و به صلاح کشور حرکت می کنند.
لذا این حرفهای عنوان شده پوچ است و در خصوص تحریم که فرموده اید بابت نفت صورت گرفته به اطلاع میرسانم من یک ایرانی هستم و یک ایرانی با قانون کشور خودش حرکت می کند هر بازرگان حقیقی و حقوقی مجاز به خرید نفت از کشورش میباشد و حتی فروش نفت را اینجانب در چارچوب قانون بین المللی انجام دادم زیرا اتحادیه اروپا و آمریکا تعدادی کشور را به عنوان کشورهای معاف از تحریم برای مدتی معین اعلام نموده و اینجانب بار تجارتی خود را به کشورهای غیر مجاز نبرده و نفروخته ام لذا این تحریم خلاف قانون وضع شده ی خودشان بوده است و در حال پیگیری آن میباشم.
در خصوص رانت خواری من کلیه شرکتهای خود را از ۱۵ سال پیش تک تک درست کرده ام و به هیچ کجا بدهی ندارم، و اگر کسی احساس می کند رانتی استفاده شده حاضر هستم آن شرکت را کمتر از قیمت روز واگذار نمایم تا رانت هایی که مورد نظر شان هست به آنها منتقل شود 

آیا خرید و فروش نفت ضرر و زیانی برای کشور داشته است؟ 
بابک زنجانی: خیر چنین نیست و کشور قانون دارد و مسئولین مربوطه طبق قانون، کار خود را انجام میدهند و حقی برای سوء استفاده هیچ شخص حقیقی و حقوقی در کشور اسلامی وجود ندارد

در خصوص تأمین اجتماعی مسائلی عنوان شده که از شما نام برده اند و قرار بوده معامله ده هزار میلیاردی تومانی با تأمین اجتماعی انجام دهید، آیا این موضوع صحت دارد؟!؟ 
بابک زنجانی: با توجه به تحریم های به عمل آمده مجبور بودم منابع خود را به کشور منتقل و بهترین محل را صندوق تامین اجتماعی انتخاب نمودیم. لذا از آقای مرتضوی تقاضا داشتیم برای جذب این سرمایه به داخل کشور کمک کند و در آن شرایط سخت ایشان نهایت تلاش را برای جذب این سرمایه و به خطر نیفتادن این مبلغ به عمل آوردند و نهایت تشکر را دارم، از طرفی ایشان اعلام نمودند این صندوق امسال نیاز مبرم به منابع مالی جهت بازنشستگان و اعضاء تحت پوشش تامین اجتماعی را دارد و با توجه به کمکی که صندوق انجام داد قسمتی از منابع را به شرکتهای بحرانی تحت پوشش این شرکت تزریق و سهام دار شوید و قراردادی تنظیم و مقرر شد نسبت به تخصص شرکتها بررسی و این کار انجام شود. و مقرر بود صورتهای مالی آن به هلدینگ ما جهت بررسی ارائه گردد

جناب آقای زنجانی فیلم هایی از شما در سایتها و کشور پخش شده در خصوص روابط پشت پرده این موضوع آیا صحت دارد ؟!؟

بابک زنجانی: این موضوع های منعکس شده حرفهای سیاسی است که رد و بدل می شود و من دخالتی به مسائل هیچکس ندارم. اما در خصوص خودم این موضوع را می توانم اعلام کنم که هیچ پشت پرده ای وجود ندارد و مسئولی برای انجام کار ما پولی نخواسته است، حتی آقای مرتضوی مکرراً همیشه اعلام می نمود که از دربان این سازمان تا دفتر اینجانب اگر کسی یک جعبه شیرینی خواست حق دادن آن را ندارید، آقای فاضل لاریجانی را هم من فقط ۵ دقیقه در دفتر آقای مرتضوی دیدم و ایشان هم شخص بسیار محترمی بود و فقط آشنا شدیم و هیچ حرفی از ایشان نشنیده ام و بعید است که کسی در عرض ۵ دقیقه آشنایی تقاضائی از کسی داشته باشد، اما در خصوص این که کسانی برای همکاری با ما تماس می گرفتند در میان شرکتها و تجار خرید و فروش و حتی پرداخت کمیسیون به طرفین انجام می گیرد و کار غیر قانونی نیست و کسانی که به اینجانب مراجعه می کردند و قصد همکاری داشتند که هیچ ربطی به آقای مرتضوی و آقای لاریجانی نداشته اند
من فقط برای شفافیت کارم از آقای مرتضوی استعلام نمودم که آیا شما این اشخاص را می شناسید؟! که ایشان همه را رد کردند. و تقاضا داشتند که من این اشخاص را به مسئولین اعلام کنم تا شبهه ای برای حرکت ایشان وجود نداشته باشد و این فیلم از ما، همین موضوع را نشان می دهد که من اعلام کردم چشم می روم و می گویم که این اشخاص این مسائل را عنوان کرده اند. ولی نمی دانستم این فیلم برداری ضبط می شود و به عنوان یک مساله بزرگ از آن استفاده می شود
اینجانب فقط یک بازرگان معتقد و متعهد به کشورم و به مسئولین کشورم احترام می گذارم و هیچ شخصی به اینجانب هیچ درخواست غیر عرف نداشته و حساب های ما شفاف است
اما مسائل دیگر به من ربطی ندارد و از آن فیلم ها اطلاعی ندارم

•عکس شما و آقای میرکاظمی در هواپیما شخصی جت دیده شده، نظری دارید؟
بابک زنجانی: اولاً که این عکس ما در جت چیزی خلاف نیست، دوماً اینجانب شرکت هواپیمایی دارم و هر کس که بخواهد می تواند با ساعتی ۲۰۰۰ دلار هزینه کند و از این هواپیما استفاده کند و این نرمال است
آقای میرکاظمی هم از دوستان و تجار خوب است که ما در تاجیکستان پرواز برای رفتن به ترکیه پیدا نکردیم با این هواپیما رفتیم و... عنوان این مسائل خیلی مسخره است

آیا شما پاسپورت دانمارکی دارید؟
بابک زنجانی : من تاکنون به دانمارک نرفته ام چه برسد به اینکه پاسپورت دانمارکی داشته باشم برای دریافت یک پاسپورت باید در یک کشور حضور داشت و سرمایه گذاری کرد از طرفی آنقدر این موضوع بد جعل شده که عکس من بدون کراوات به روی پاسپورت دانمارکی قرار گرفته! در حالی که یکی از قوائد دریافت پاسپورت های اروپائی بستن کراوات است از طرفی آن امضاء معلوم است توسط همان سایت های جعلی انجام شده زیرا من سواد خواندن و نوشتن اسم خودم را دارم و اشتباه امضاء نمی کنم

چرا سایت بازتاب مداوم ازشما مینویسد؟؟
بابک زنجانی: حقیقتأ سایت بازتاب امروز، که شخصی به نام فواد صادقی در آن فعالیت دارد که رابطه آن با عناصر خارجی محرز است و ایشان تقاضای پول اخاذی دارد که نهایتاٌ در مراجع قضایی از ایشان به جرم کلاهبرداری اقدام شده ودر روزهای آینده نتیجه خواهیم گرفت

آیا بانک شما در مالزی که تحت تحریم قرار گرفته ۸ میلیون دلار ارزش دارد؟؟؟ آیا ال سی گشایش کرده برای وزارت نفت ؟؟ و مشکل دار بوده است ؟!؟
بابک زنجانی : بانک مالزی فقط دریافت کننده ال سی است وال سی را ابلاغ میکند و صادر کننده ال سی نیست. از طرفی یک ال سی که کانفرم شده دریافت میشود حتمأ باید ۱۰۰% پول آن تأمین باشد و ربطی به اعتبار بانک گیرنده ندارد تمام بانکهای دنیا مگر به ارزش بانک خود کار میکنند؟
از طرفی این بانک با سرمایه ۱۰۴ میلیون دلار ثبت شده و همیشه به تعهدات خود اقدام نموده و بدهی ندارد و نهایتاٌ سرمایه صاحب سهام این بانک در داخل کشور چندین برابر این ال سی ها می باشد و تمام ال سی ها بدون چون و چرا در زمان خود در حساب های شرکت نفت (نیک) واریز گردیده.
اعلام می دارم سرمایه هلدینگ این شرکت در داخل کشور چندین برابر معامله این بانک می باشد و مجموعه های هلدینگ حتی ۱ ریال بدهی ندارد

جناب آقای زنجانی در اختتام حرفی برای گفتن دارید ؟؟-
بابک زنجانی: من به عنوان یک تاجر حافظ منافع کشورم هستم و زیر پرچم ولایت فقیه کشورم کار می کنم، تمام این شرکتها و شخص خودم را اگر لازم باشد فدای کشورم خواهم نمود و به ایرانی بودنم افتخار می کنم

Monday, 4 February 2013

خبرنگاران دربند را آزاد کنید مرتضوی ها ولاریجانی ها پیشکش خودتان

آقــا ما حاضریم والا مرتضوی که خیلی کمه ولی حاضریم محمود وفاضل وقاطر ... یا اصن هرکی از آقایون رو بخواید میدیم این بچه های خبرنگار مارو پس بدید ، اینا توشون مریض قلبی دارن  توان ندارن ،فکر کن از همه جا بی خبر نشستن تو 209 یه دفعه  در سلول و باز کنن یکی پرت شه تو ،چشم بند وباز کنن ببینن مرتضویه ، وای از فکرشم روح آدم چندش میشه ،با مرتضوی هم سلول باشی انگاری با صدام حسین مسافرت رفتی،  اصن ولش کن نمیخوام حتی فکرشم بکنم ،بابا جون بالا قیرطن بیاین یه دفعه  هم شده این ملت رو اینقدر تاب ندید دوباره تا دیدید مردم گیر دادن به اعدام مستضعفین و بازداشت خبرنگارای زورگیر داستان جدید درست کردید ،مرتضوی و زندان ،هنوز مهدی هاشمی از یادمون نرفته ما رو فیلم نکنید ،این هم میخوادبشه ماجرای  سعید امامی دیگه مگر غیر از اینه ؟ میخوایید بگید قانون مو به مو  اجرا میشه پس چی شد قاتل ستاربهشتی؟ اون کجاست ؟صدای زندانیای سیاسیمون به کجا میرسه ؟ابولفضل قدیانی کجاست؟ الان خاوری کجاست کانادا؟ پولا کجاست ؟ بابا ســـــه هـــــزار 
میلیارد رومیگم نه پول نگرفته فاضل لاریجانی


آقای رئیس جمهور فکر نمیکنم مردم کشورم اینقدر ساده و دور از جامعه باشند که هنوزبه رانت خواری مسئولین ونزدیکانشان 
شک داشته باشند ،پس بهتره به شعور مردم ایران توهین نکنید واز یاد نبرید شما یکی از بزگترین دیکتاتورهای خونخوارتاریخ ایران هستید چرا که در انتخابات 1388 باعث کشته شدن وزندانی شدن تعداد زیادی از هموطنانمان شدید ،میز ریاست جمهوری 
شما برای مردم ایران بسیار گران تمام شد 

خبرنگاران دربند را آزاد کنید مرتضوی ها ولاریجانی ها پیشکش خودتان 
فریاد

Friday, 1 February 2013

آرزوهای بزرگ


آرزو دارم بمیرم
 ،دیگر در این دنیا نباشم 
،تنها یک روز خوب داشته باشم
،بخیر بگذره
ماشینم که توقیف شده بگیرم 
.
.
اینها آرزوهای بزرگ ملت ایران است 
جایی که عدالت وحقوق انسانی سالهاست مرده

Monday, 28 January 2013

" کشف آلت جرمی بسیار خطرناک در جمهوری اسلامی " قــــلم

مانا نیستانی

تیتر اخبار داخل ایران آنچنان با سرعت تعقییر میابد که اگر تنها یک روز را بدور از اخبار بگذرانید تصور میکنید مدتها از کشور دور بوده اید ،معمولا روزانه یا تعدادی کشته میشوند ویا به مرگهایی طبیعی به قتل میرسند، یا بازداشت میشوند ویا راه بازگشت به منزل را گم میکنند ودیگر بازنمیگردند و... ولی اینبار پس از موضوع کــــشدار همان فتنه معروف که ازپس از انتخابات 1388 تا کنون ادامه داشته، پس از خوشحالی کوتاهی بابت اعطای مرخصی های هر چند کوتاه به تعدادی از عزیزانمان که در چند روز اخیر اتفاق افتاد ، مجددا در شامگاه هشتم بهمن ماه شاهد بازداشت دوازده نفر خبرنگار در فاصله زمانی کمتر از 24 ساعت بوده ایم، تعداد دیگری از خبرنگاران بازداشت نشده نیز میبایست خود را به شعب دادگاه جهتبازپرسی معرفی کنند.  

چهره هایی که در ذیل میبینید قاچاقچی نیستند،نه قاتل  هستند ونه سارق، نه زورگیر ونه از ارذل واوباش ،اینبار قرعه به جای محله های خطرناک به دفاتر روزنامه ها افتاده وبه جرم حمل و استفاده از صلاح سرد بسیار خطرناک (قلم) بازداشت شده اند

در کشور من ظاهرا طبقه بندی بدین صورت است که جای کسانی که هزاران میلیارد اختلاص کرده اند در کاناداست ،  جای گرسنگان بالای دار و روشنفکران در زندان ،کشوری که مسئولانش زندان را هتل مینامند و کودکانش در کوره های آدم سوزی میسوزند وهمچنان اتوبوسهای راهیان نور انسانها را به آن دنیا هدایت میکنند

لینک گزارشگران بدون مرز





گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه هاي تبرهای تان زخم‌دار است

با ريشه چه می کنيد؟

گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد

پرواز را علامت ممنوع ميزنيد

با جوجه های  نشسته در آشيان چه می کنيد؟

گيرم که می کشيد

گيرم که می بريد

گيرم که می زنيد

با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟

خسرو گلسرخی


Friday, 25 January 2013

داستان کوتاه سنگساران


نقاش : آرتا داوری
فاصله کوتاه بین یک زندگی عادی وپایان یک زندگی ،داستان زنی که مسیر بین سادگی وسنگسار را با سرعت طی میکند، سفر کوتاهی از عشق تا سنگسار






سنگساران

" ابراهیم "
ازدواج اول » فقط دیگه یک اسم ویک کابوس ازش مونده بود ، کابوسی که هر روز خودم ودخترم رو داشت از بین میبرد ،از کابوس بدتر بود چون کابوس های شبانه فقط روحت را آزار میدن ولی او از آزار جسمی هم دیگه دریغ نمیکرد ، میزد به قصد کشت میزد ، هم من رو هم دخترم رو بارها و بارها درمانگاه وپانسمان وشکسته بندی و... ولی از ترسم سراغ شکایت نمی رفتم . نه از ترس اینکه کتک بخورم از ترس اینکه یک دفعه بلایی سرمرجان( دخترم ) بیاره که دیگه قابل جبران نباشه ، درسته دختر خودش هم بود و هیچ پدری رازی به آزار بچش به این شدت دیگه نمیشه ولی متاسفانه شیشه(مواد مخدر) زن وبچه و همه چیز رو از ذهنت پاک میکنه ،اوایل یواشکی میکشید ، بعد شد علنی وسال های آخر هم که دیگه شده بود تاجرشیشه ،خودش تولید میکرد ،تمام دورش رو آدم های خلافکار وخطرناک پر کرده بودند ،تو خونه هم امنیت نداشتم ،میترسیدم ، از خودش دوستاش ، دچار بیماری روحی شده بودم هم خودم رو باخته بودم هم زندگیم رو ،به هیچ چیز فکر نمیکردم پولایی که خونه میومد آدم هایی که میومدند ومیرفتند نگاه مردم هیچ کدام ، فقط هر روز خدا خدا میکردم امروزم نیاد خونه ، آخه خونه اومدناش چند روز یک دفعه شده بود ،سه یا چهار روز نبود ویک دفعه خبر مرگش پیداش میشد وقتی هم میومد کتک وفحاشی وشیره کش خونه توی خونه براه بود ،اوایل فقط خودش بود ولی دیگه تنها نمیومد وبا دوستاش میومد ، دیگه کار به جایی رسیده بود که شب ها نگهشون میداشت وتا صبح باهم نعشه بازی میکردند ،بلند بلند به شوخی به هم بد وبیراه میگفتند چیزهایی که بعضی از مردها در خلوت مردانه هم اینگونه حرف نمیزنند ولی...
بارها وبارها دستگیر شده بود ولی پلیس رو با پول ورشوه ساکت میکردند ،اینقدر رشوه داده بود که دیگه دوستای پلیسش زیاد شده بودند هر روز پر رو تر از قبل میشد ،حتی جایی هم برای شکایت وجود نداشت چون پول خرج میکرد وتوی کشوری که بهایی به زن داده نمیشه حرف یک قاچاقچی حرفه ای جلو تر از من بود.یکی دوسال آخر هر موقع میومد خونه من دخترم رو بر میداشتم ومیرفتم به بهانه خونه مادرم ولی روم نمیشد هر چند روز یک بار برم خونه مادرم وچند روز بمونم معمولا خونه دوستام میرفتم ،از خونه میرفتم چون وقتی که میومدند چند روزی رو لنگر مینداختند ،ظاهرا اون چند روزی رو که خونه نمیومد دنبال معامله وکار میرفتند و وقتی کارشون تموم میشد میومدن خونه وعین چند روز رو میکشیدند ومیخوردند ومیخوابیدند اویل غرغر میکرد که چرا میری چون کسی برای پذیرایی ازشون نبود ولی بعدش چیزی نگفت ،کمی از استرس ها کم شده بود ولی دیگه چیزی روی زندگی قشنگ نمیدیدم، یکبار بهش گفتم بیا بریم جدا شیم اینجوری برای تو هم راحت تره ، شبش رو توی بیمارستان صبح کردم .دکترهای بیمارستان ازم در مورد آثار کبودی میپرسیدند از ترسم که نکنه به پلیس بگن میگفتم زمین خوردم با تاسف سری تکون میدادند میرفتند
بن بست ،همه راهها بن بست بود وفکری برام نمونده بود همین که نمی دیدمش راضیم میکرد ،چند روز که نبود وقتی هم میومد من میرفتم،رابطه زناشویی هم که دیگه یکی دوسالی بود ازش خبری نبود منم از این موضوع بیشتر خوشحال بودم نمیدونم در اثر مواد مریض شده بود ویا کسی رو پیدا کرده بود اصلا بهش فکر نمیکردم وحتی اگر میفهمیدم کسی رو پیدا کرده خوشحال هم میشدم بلکه دیگه دست از سر من کامل برمیداشت ، دیگه حتی از فکر داشتن رابطه باهاش چندشم میشد ، ولی بدجوری خودم رو تنها میدیدم ،احتیاج به همدم داشتم ولی فکرشم نمیکردم ،سرم رو با دوست ورفیقام گرم میکردم ، مهمونی وبیرون وخرید و... ، همیشه توی مهمونیها بهم پیشنهاد دوستی میشد ولی اصلا بهش حتی فکر هم نمی کردم ،مرجان رو توی پارتی های شبانه نمی بردم ، مشروب خوردن رو نمیدونم از کی شروع کردم ولی آرومم میکرد اوایل زیاد نمی خوردم ولی بعد ها اینقدر میخوردم تا مست مست بشم ،اینگار سبکم میکرد ، حد اقل برای چند ساعتی راحت بودم از فکر وخیال وغیره فقط از فضایی که بودم لذت میبردم ،میگفتم میخندیدم میرقصیدم ،گهگاهی هم با پسرای مهمونی کمی شیطنت میکردم ولی درحد همون جا وهمون فضا بود بعدش تموم میشد.

یک روز خیلی بی حوصله بودم روی کاناپه دراز کشیده بودم تلویزیون میدیدم ،دخترم هم توی اتاقش خواب بود ، دیدم کلید توی در چرخید ودرب باز شد همیشه زنگ میزد تا من برم لباسم رو عوض کنم  ولی اینبار همینجوری درب روباز کرد ،پیش خودم گفتم حتما تنهاست از جام تکون نخوردم ، لباس مناسبی تنم نبود ،از چیزی که دیدم شکه شدم از در اومد تو به همراه سه تا مرد دیگه ، وحشت کردم وداد زدم برای چی زنگ نزدی ،از دیدن واکنش من بجای اینکه ناراحت شه واظهار پشیمانی بکنه بلند بلند زد زیر خنده ،دوستاشم شروع کردند به خنده وتماشای من ،معلوم بود بدجوری حالش خرابه ،نعشه نعشه بود چون هر خاصیتی که داشت به قول خودش خیلی غیرتی بود، اینقدر کفرم در اومده بود که نمی دونستم چیکار کنم به سرعت چند تا لباس ورداشتم ومرجان رو بیدار کردم از خونه زدیم بیرون تا دقیقه ای که داشتم از در میرفتم بیرون داشتن من رو مسخره میکردند ،باورم نمیشد برم برای کی تعریف کنم که شوهرم همچین کاری میکنه وبعد وسیله ای برای خندیدن خودش ودوستاش درست میکنه، یواش یواش احساس کردم روزی که بخواد من ودست رفاقش بسپاره چندان دور نیست
یک ساعتی رو توی خیابونا بی هدف میچرخیدم ، اعصابم بهم ریخته بود احساس میکردم به شدت تحقیر شدم ،احساس میکردم بی ارزش ترین آدم روی زمینم که یه مشت عملی باید بهم بخندند ،مرجان رو خونه مادرم رسوندم به مادرم گفتم کار دارم ،نمیخواستم بچه تو ای حال در کنارم باشه ،دوباره تو خیابونا میچرخیدم ،نا خود آگاه جلوی درب خونه دوستم رویا خودم رودیدم ،زنگ زدم خونه بود ، رویا چند سالی میشد که از همسرش جدا شده بود بچه هم نداشت ،رفتم تو به محض ورود بغضم ترکید کلی گریه کردم وماجرا رو گفتم اونم ناراحت شد ولی بروم نمیاورد میگفت بابا چیزی نشده که گور پدرش ،رفت ومشروب آورد اینقدر اعصابم خورد بود که میخوردم وگریه میکردم ،گفت شب یه مهمونی خیلی توپ دعوته واز من خواست باهاش برم ،اصلا حوصله نداشتم ولی اینقدر اسرار کرد منم که سرم داغ شده بود آخر سر قبول کردم ولی گقتم زود برگردیم ، به مادرم گفتم شب پیش رویا میمونم

رفتیم مهمونی توی خیابون ظفربود خونه یکی از دوستای رویا ، خیلی آدم اومده بود ،خیلی هم تدارک دیده بودند راست میگفت از اون مهمونی های آنچنانی بود ،گروه موزیک و نور پردازی و مشروب و...آدمای الکی خوش ، از لحظه ای که رفتیم من لیوان مشروب دستم بود وگوشه ای نشسته بودم وتوی خودم بودم گهگاهی با کسانی که رویا میاورد وباهام آشناشون میکرد کمی خوش وبش میکردم ودوباره مینشستم ،نه حوصله رقصیدن داشتم نه چیزی ،تو خودم بودم که یک دفعه موزیک عوض شد ، صدایی دلنشین ،خیلی دلنشین وزیبا از جایی که نشسته بودم کنده شدم ودنبال صدا رفتم پسری جوان خوشتیپ تمام جمعیت داشتند نگاهش میکردند ، به دیوار تکیه زده بودم وگوش میدادم وتوی حال خودم بودم ،یک لحظه به خودم اومدم دیدم بیشتر نگاهش روی منه ،اول فکر کردم عین بقیه خواننده ها که به مردم نگاه میکنند اون هم نگاه میکنه ولی کمی که دقت کردم دیدم دائما با چشماش حرکات من رو دنبال میکنه ،بهم لبخند میزد ،با لبخندی همراهیش کردم ورفتم سر جام نشستم دوسه تا موزیک اجرا کرد ودوباره خواننده عوض شد ،داشتم لیوانم روسر میکشید که دیدم رویا با همون پسره جلوم وایساده بلند شدم دیدم دستش رو دراز کرد ورویا گفت مژگان ایشون آرش هستن وبه آرش هم گفت این هم مژگان باهاش دست دادم وسلام علیک کردم ،توی چشماش یک برقی بود وانگار از دیدن من خوشحال بود ، همینجور عین آدم های ماتم زده بهم خیره شده بود وبا لبخند بهم نگاه میکرد ،بهم گفت افتخار میدید باهم برقصیم ، اصلا حوصله نداشتم ولی بی ادبی بود اگر میگفتم نه ،باهاش همراه شدم ،اینقدر مست بودم که به زور راه میرفتم از بعداز ظهر تا شب درحال مشروب خوردن بودم ، چند دقیقه ای رقصیدیم وشوخی کردیم ،یخ هر دومنون باز شده بود با هم میگفتیم ومیخندیدم ،لیوان مشروب بود که سر میکشیدم اون هم همراهیم میکرد ،دیگه چشمام سیاهی میرفت از مستی ،نمیدونم چه حسی بود ولی نمی خواستم اون شب تموم شه واون بره ، آهنگ ملایم که زدند من رو در آغوش گرفت وشروع کردیم به تانگو رقصیدن ،تو مهمونی های قبلی از این کارا کرده بودم گهگاهی ولی همش رو حساب شیطنت بود ولی اینبار انگار داشتم واقعا لذت میبردم ، از یک تایمی رو دیگه یادم نیست که چه جوری وکی خونه برگشتیم .
با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم ،به زور چشمام رو باز کردم ،مرجان  بود بهش گفتم بعد از ظهر میام دنبالت ،دیدم میخنده ومیگه یعنی شب دیگه نگاهی به ساعت کردم ساعت دویعد از ظهر بود ،ازش خدا حافظی کردم واومدم از جام بلند شم که یکدفعه خشکم زد تازه متوجه شدم چی شده . شب رو با آرش گذرانده بودم و...
خیلی ناراحت بودم وپشیمون از طرفی احساس میکردم کار اشتباهی کردم ولی وقتی به کارهای ابراهیم فکر میکردم ورفتار روز قبلش کمی احساسم تعقیر میکرد وپیش خودم احساس رضایت میکردم . وقتی آرش متوجه شد که من متاهل هستم بیشتر از من شوکه شده بود وانگار ترسیده بود ولی ازطرفی هم اظهار علاقه شدیدی به من میکرد ،وقتی حمام بودم رویا ماجرای زندگی من روبراش تعریف کرد بود وقتی شنید چه اتفاقاتی برام افتاده خیلی متاثر شده بود ،سعی میکرد من رو دلداری بده وبهم بگه کار اشتباهی رو مرتکب نشدم، من هم خودم کم کم همچین حسی رو پیدا کرده بودم نه تنها دیگه ناراحت نبودم بلکه خوشحالم بودم که تونستم کسی رو برای تنهایی هام پیدا کنم ،اون روز رو بدون اینکه دنبال دخترم برم با آرش ورویا ودوست رویا سر کردم ،شب سری به دخترم زدم ولی دوباره برگشتم خونه رویا ، آرش گفت که امشب جایی برنامه داره و اگر دوست داریم میتونیم باهاش بریم ، از خدا خواسته باهاش همراه شدم  ، اون شب هم چشم ازم برنمی داشت وبا اون صدای زیباش که اینبار بیش از پیش برام دلنشین شده بود هر لحظه بیشتر احساس نزدیکی بهش میکردم ،انگار فقط برای من میخوند وفقط من رو میدید ،خیلی ها هم متوجه شده بودند ولی مهم نبود ،مهم این بود که بعد از چندین سال کمی احساس خوشحالی رو زیر پوستم حس میکردم ،با تمام وجود و به سرعت داشتم بهش وابسته میشدم ،این بلایی بود که ابراهیم سر من آورده بود ،دچار کمبود محبت شدید شده بودم وکارهام دیگه دست خودم نبود.
اون شب روهم با آرش سپری کردم ولی اینبار نه تو عالم مستی بلکه توی هوشیاری کامل وکاملا با اراده وخواست خودم ، فرداش بود که ابراهیم زنگ زد وگفت که از خونه رفتن ،منم رفتم ودخترم رو برداشتم و به خونه رفتم ،دائما با آرش در تماس بودم ،ساعتی نبود که از هم بیخبر باشیم ،دیگه اصلا به کارهای ابراهیم و... فکر نمیکردم ،تمام هوش و حواسم پیش آرش بود. وقتی دخترم تعقییر رفتارم رو دید جویای ماجرا شد ،سنش خیلی پایین بود ولی دیگه بچه نبود چون سالها بود عین من داشت تو اون زندگی زجر میکشید پا به پای من کتک میخورد و تحقیر میشد ،بارها با همون سن کمش میگفت چرا داری باهاش زندگی میکنی ؟ چرا برای خودت یه کس دیگرو پیدا نمی کنی ؟ تنها همدمم بود پس میتونستم با اینکه سن کمی داشت بهش اعتماد کنم ،بهش گفتم که با آرش آشنا شدم ، فکر کنم از من بیشتر خوشحال شده بود ،کنجکاو بود که ببینتش و دائما اسرار میکرد که باهاش قرار بذارم تا اون هم بتونه ببینتش ، با آرش که صحبت کردم وموضوع رو بهش گفتم اون هم استقبال کرد ، باهم قرار گذاشتیم وبیرون رفتیم ناهار رو با هم بودیم ،اینقدر اون دوتا با هم جور شده بودند که فکرشم نمیکردم ،بعد از سالها احساس میکردم زندگی بهم رو کرده ،آرش گفت شب رو بریم خونش که مخالفت کردم نمی دونستم برم اگر سر و کله ابراهیم پیدا میشد نمیتونستم توجیهی براش بیارم پس باید صبر میکردم تا بیاد خونه
برای اولین بار لحظه شماری میکردم ابراهیم زودتر بیاد خونه تا ما بریم ،بالاخره بعد از چهار روز اومد با دوتا از دوستاش بود که همیشه باهاشون میگشت اینبار با کمال میل سری وسایلم روکه از قبل آماده کرده بودم برداشتم ورفتیم،اول رفتیم خونه مادرم ،اون هم درجریان رابطه من و آرش بود ،راضی به این رابطه نبود ولی از اینکه میدید بعد از سالها کمی خوشحالم دیگه حرفی نمیزد وحمایتم میکرد.
غروب بود که رفتم سمت خونه رویا ، آرش هم اونجا بود ،اون شب برنامه نداشت .اینجوری بهتر بود شب روبا آرامش تمام سپری کردیم ،از همه جا وهمه چیز حرف زدیم کلی چیزهای تعریف کردنی داشتیم ،گفت فردا شب برنامه دارن ،قرار شد باهم بریم ولی بهم گفت قبل از اون فردا میخواد یه جایی باهم بریم، اولش بهم نمیگفت ولی اینقدر اسرار کردم وکنجکاویم رو نشون دادم تا گفت ،کمی شوکه شده بودم از درخواستش ،میگفت فردا با هم بریم وصیغه بخونیم ویک صیغه نا مه بگیریم ،اولش کلی بهش خندیدم ،رویا هم میخندید ،گفت مگه چیه من برای خودت میگم ،بهش گفتم من شوهر دارم صیغه نمیتونم بشم که ،گفت میدونه واین کار برای امنیت منه ،گفت جایی رو آشنا داره که با کپی شناسنامه میتونه صیغه نامه ازش بگیره ،وقتی دلیلش رو ازش پرسیدم کمی بیشتر به منطق حرفاش پی بردم ،میگفت اگر به طور اتفاقی توی یک مهمونی ویا جایی پلیس بریزه و بگیرتمون اونجوری اگه معلوم شه توشوهر داری پدرمونو در میارن ولی وقتی صیغه نامه داشته باشیم در اصل من وتو مشکلی دیگه نداریم و کسی دیگه نمیتونه گیر بده ودنبال چیز دیگه ای نمیره، راست میگفت آخه بگیر بگیر ها توی مهمونی ها زیاد شده بود وتنها کسایی رو که راحت تر از بقیه ول میکردند زن وشوهرها بودند ،اینجوری امنیتش برای خودم هم بیشتر بود بعدشم از کجا کسی میفهمید ،پس قبول کردم ،فردا رفتیم دفترخانه ای که میگفت وازمن فقط یک کپی شناسنامه و دوتا قطعه عکس داد والبته بجای اصل شناسنامه دوتا تراول صد هزار تومانی شیرینی داد وصیغه نامه رو گرفتیم ،دیگه احساس میکردم آرش شوهرمه ، تو همین فکر ها بودم که یک لحظه ترس تمام بدنم رو فرا گرفت ،دست وپاهام سر شدو قدرت راه رفتن نداشتم ، یعنی من الان دوتا شوهر دارم ،اگر بفهمن چی ،چه بلایی سرم میاد ؟ این توی ایران یعنی سنگسار یعنی مرگ از حماقت خودم شوکه شده بودم ،آرش که متوجه شده بود گفت چی شده مشکلت چیه ؟ نترس این رو فقط برای روز مبادا نگه میداریم وبس نگران هیچ چیز نباش من هستم عزیزم .
حرفهاش کمی آرومم میکرد ،دیگه کم کم بیخیال شدم ولی ترس روداشتم ،از طرفی هم دیگه وقتی باهاش بیرون ویا مهمونی میرفتم نگران این نبودم که اگه پلیس مارو بگیره چی میشه، روزها میامد ومیرفت و من خودم رو همسر آرش میدونستم  وابراهیم دیگه تنها حکم یه همخونه مزاحم روکه نصف ماه رو الافم میکرد ونمیتونستم آرش رو ببینم رو داشت ،اون هم نصفه ماهی بود که خونه نبود ،چون هر لحظه امکان داشت سرو کلش پیدا بشه هیچ موقع ریسک نمیکردم وتوی اون تایم با آرش حتی بیرون هم نمی رفتم .
یکبار حدود دوهفته ای طول کشیده بود و خونه نیومده بود تلفنش هم خاموش بود تا اینکه یک روز حدود ساعت ده شب بود که پیداش شد،اینبار تنها بود ،خیلی تعجب کردم  ،ازش پرسیدم کجا بودی که گفت دستگیر شده بوده وزندان فرستاده بودنش ،انگار اون هم از زندگی با من دیگه قطع امید کرده بود چون حتی بهم زنگ هم نزده بود، گفت یکی از جاهایی که کار میکردند لو رفته ودوباره ممکنه بیان سراغش باید یک مدتی از اینجا بریم ،اول فکر کردم خودش تنهایی میخواد بره توی دلم قند آب شده بود ،ولی بعد فهمیدم منظورش اینه باهم باید بریم شمال ،به شدت باهاش مخالفت کردم که با هام درگیر شد ودوباره کتک کاری شروع شد ،بعد از اینکه کمی آروم شد به بهانه قهر کردن وسایلم رو برداشتم ورفتیم خونه مادرم ،باید هر جور بود از این رفتن جلوگیری میکردم ،با آرش تماس گرفتم وموضوع رو بهش گفتم خیلی ناراحت شد ، میگفت زنگ بزنم به پلیس ولو بدمش تا برن توی خونه بگیرنش ،فکر بدی هم نبود ولی بعدا میفهمید کار منه و وقتی بر میگشت حتما پدرم رو در میاورد ،دیدم بهترین راه اینه که به همین حالت قهر بمونم خونه مادرم ،فرداش بود که اومد اونجا خونه مادرم ،محلش نمیذاشتم ،وقتی شروع کرد به حرف زدن واینکه من نمیتونم شماها رو اینجا تنها بذارم وبرم یک دفعه نا خود آگاه خندم گرفت وگفتم از کی تاحالا غیرتی شدی تو که همینجوری مرد غریبه میاوردی خونه به اینکه زنت و با لباس خواب تو خونه دیدن دسته جمعی میخندید و... که بحث بالا گرفت ودر آخر من به نتیجه مطلوبم رسیدم وخودش تنها رفت ،خوشحال بودم که موفق شدم میتونستم یک نفس راحتی بکشم.
دوسه شب بعدش بود که با آرش به یک مهمونی رفتیم در خیابان .... کوچه ... طبقه .... خونه آقای... از اون مهمونی های درست حسابی بود ، حدود ساعت 11 شب بود ،همه مشغول رقص بودند که یکدفعه صدای جیغ بلند شد وچراغ های سالن روشن شد ،گروه موزیک ،موزیک رو قطع کرد وهمه یکدفعه تازه متوجه شدند وسط جمعیت کلی پلیس با لباس پلیس ولباس شخصی دارن مردا وزن ها رو با فحش وبد وبیراه جدا میکنند ،همه زنان جیغ میکشیدند واینطرف اون طرف میدویدند، زنها رو فرستادن توی یک اتاق بزرگ خونه ومردها رو توی حال نگه داشتند،ظاهرا منتظر ماشین برای انتفال بودند ،بعد از حدود نیم ساعتی دوتا مینی بوس اومد وهمه روسوار کردند ورفتیم ،زنها رو سوار یک ماشین کرده بودند ومردا رو سوار یک ماشین ،توی مینی بوس فهمیدم که داریم میریم مفاسد اجتماعی (وزرا) رفتیم اونجا وبا رفتار تحقیر آمیزی فرستادنمون توی بازداشتگاه ،بازداشتگاه زنان طبقه اول بود وبازداشتگاه مردان زیر زمین بود ، بازداشتگاه شامل یک راهرو با عرض حدود دومتر بود که در سمت راست اون سه تا اتاقک کوچک که در نداشت واقع شده بود ،در انتهای سالن سمت چپ هم دوتا دستشویی بود ،کف بازداشتگاه موکت طوسی رنگی بود که بو گرفته بود ودر کنار اتاق ها تعدادی پتو از جنس پشم شیشه بود که برای خواب استفاده میشد.
شب رو با هر مصیبتی بود سر کردیم وصبح راهی دادسرا شدیم به همه ما مقنعه هایی سرمه ای رنگ دادند وروسری هامون رو نگه داشتند ،همه را دوتا دوتا دستبند زدند به من وآرش که رسیدند مارو بهم دستبند زدند ویکی از مامورین گفت این دوتا زن وشوهرند دیشب دوستشون مدارکشون رو آورده ، کاره رویا بود چون صیغه نامه پیش اون بود ،کمی خیالم راحت شد وتوی دلم آرش رو دعا میکردم وبا لبخندی ازش تشکر کردم ، رفتیم دادسرای ارشاد توی خیابون بخارست ،یک ساعتی توی راهرو الاف بودیم تا چند نفر چند نفر صدامون کردند توی شعبه ،ظاهرا برای همه یکصد هزار تومان جریمه وشصت ضربه شلاق بریده بودن وبرای اونهایی که زن وشوهر بودند تنها جریمه وشامل شلاق رابطه نامشروع نمیشدند ،خوشحال بودم از این موضوع ومنتظر که بریم توی شعبه ،به غیراز اعضای ما پرونده های دیگری هم توی شعبه میامد ومیرفت ،خیلی سرشون شلوغ بود،نوبت ما شد که رفتیم توی اتاق چند نفر دیگر با پرونده های دیگر از جاهای دیگر نیز داخل شعبه بودند به هیچ کس نگاه نکردم وتنها بازپرس را پشت میزش نگاه میکردم ،دانه به دانه منشی دادگاه اسم ها را میخواند وبه جرم رابطه نامشروع وشرکت در مراسم لحو ولعب جریمه وشلاق را اعلام میکرد تا اینکه نوبت به من وآرش رسید دست آرش را سفت گرفته بودم اسممون رو صدا کردن ومنشی گفت که این دونفر طبق صیغه نامه شماره ... از دفتر خانه ... صادره در تاریخ ... زن وشوهر هستند ،وبعد مدرک صیغه نامه روبه دست قاضی داد ، قاضی سری تکان داد ورو به آرش گفت مرد هم مردای قدیم آدم زنش رو همچین جاهایی میبره و شروع کرد کمی به نصیحت کردن ،یکباره یک صدایی از پشت سرم گفت این خانوم که همسر این آقا نیست ،این خانوم زن دوست منه ،چی دارید میگید شما، کم مونده بود پس بیوفتم ،قدرت برگشتن ونگاه کردن رونداشتم ،تنها من نبودم که خشک شده بودم سکوت بدی توی دادگاه برقرار شد ،و مرد دوباره حرفش رو تکرار کرد واینبار اسم وفامیل ومن واسم وفامیل ابراهیم روبه طور کامل گفت وحتی اسم دخترم رو، به زحمت صورتم رو چرخوندم ،وای خدای من اصغر بود ،دوست صمیمی ابراهیم کسی که هر هفته چترش توی خونه ما باز بود با دستبند وبا یک مامور نشسته بود با صورتی خشم آلود به من نگاه میکرد، نمیتونستم خودم رو کنترل کنم وداشتم پس میوفتادم ، قاضی از من پرسید راست میگه ،هر جور بود به خودم مسلط شدم وگفتم نه ایشون اشتباه گرفته ،گفت پس اسم وفامیل وتو رواز کجا میدونه ،میگه آدرس خونتون رو هم داره ،گفتم نه داره دروغ میگه من این آقا رو نمیشناسم ،اصغر گفت بذارید من شماره همسرش رو بهتون بدم تا مطمئن بشوید ،قاضی که ظاهرا الکی الکی سوژه ای مهیج پیدا کرده بود بقیه رو بیرون کرد ومن ماندم وآرش ومامورمان واصغر ومامور همراهش ومنشی دادگاه ،شماره ابراهیم را از اصغر گرفت واز همان تلفن شعبه زنگ زد ،داشتم زهره ترک میشدم ،خودم رو بالای چوبه دار میدیدم ، آرش هم حالش بهتر از من نبود وکلا لال مونی گرفته بود، قاضی پس از یکی دوبار شماره گیری گفت این موبایل خاموشه ،واز اصغر پرسید مطمئنی چیزی رو که داری میگی ،اصغر قسم خورد که داره راست میگه  ، قاضی رو به من کردو گفت : میدونی اگر اثباط شه حکمت چیه ؟
 سـنگسـار 
فریاد